قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1451
تاريخ الفي ( فارسى )
موسى و ديگرى را عبد اللّه گفتندى ، در ساعت به جانب خراسان نزد مأمون روانه ساخت . چون مردم بغداد از اين فرستادن پسران امين به جانب خراسان خبر نداشتند ، روز ديگر ، جمعى كثير اتّفاق كرده نزد طاهر آمدند و طلب مرسوم كردند . طاهر چون چيزى معتدبه « 1 » نداشت شروع در عذر و تعلّل نمود و اين باعث فتنهاى عظيم شد تا آنكه جمعى كثير بر خيمهء طاهر ريختند و آنچه يافتند غارت كردند . طاهر با جمعى از خواص خود به جانبى گريخت . آن جماعت ، بعد از نهب و غارت به تفحّص پسران امين درآمده فرياد « يا موسى » و « يا عبد اللّه » برآوردند . تا آنكه مشخّص شد كه طاهر ايشان را در همان لحظه به خراسان فرستاده است . اين معنى باعث نااميدى و تفرّق آن جماعت گشت . در اين اثنا ، طاهر فوج خود را آراسته متوجّه حرب آن جماعت شد . چون صحبت به حرب انجاميد جماعتى از اعيان طرفين در ميان درآمده نزد طاهر آمده از جانب آن جماعت مفسد عذر خواستند . طاهر ملتمس ايشان را قبول نموده بيست هزار دينار از بعضى تجّار قرض كرده در وجه مرسوم چهارماههء ايشان رسانيد . و چون منصب خلافت از روى استقلال بر مأمون [ قرار ] گرفت ايالت عراق و فارس و اهواز و كوفه و بصره و حجاز و يمن به فضل ذو الرّياستين « 2 » ارزانى داشت و طاهر ذو اليمينين [ 183 ب ] هنوز در بغداد بود كه به او فرمان نوشته كه : « ايالت جزيره و موصل و شام و مصر و ساير بلاد مغرب به تو تعلّق دارد ، امّا بايد كه در ساعت متوجّه رقّه شده سر نصر بن [ سيار بن ] « 3 » شبث را كه در آن ولايت دم از طغيان و عصيان مىزند و به قدم اطاعت و انقياد در دايرهء خلافت درنمىآيد ، از تن خبيثش جدا ساخته . » و ايالت خراسان را به هرثمه ارزانى داشت . و در اين سال ، امير حاجّ ، عباس بن موسى هاشمى بود . و در ذيحجّهء اين سال ، در عراق شخصى پيدا شد كه او را « حسن هرشى » گفتندى « 4 » و مردم را به بيعت امام رضا ، عليه السّلام ، دعوت مىكرد « 5 » . بنابراين ، خلقى بسيار بر وى جمع آمده شروع در تسخير بلاد كردند و هنوز قوّت چندانى نگرفته بودند كه مأمون لشكرى عظيم به دفع او نامزد كرد ، تا آنكه در محرّم سال آينده به قتل رسيد .
--> خليفه رسيده عباراتى گفته است رقّتانگيز . نظر به اهميت تاريخى اين مطالب ، آن را نقل مىكنيم : « الحمد للّه الذّى ادّ خرك لى لمّا اثكلنى ولدى ، ما ثكلت ولدا كنت لى عوضا منه . فلمّا خرجت ، قال المأمون لا حمد بن خالد : ما ظننت انّ نساء جبلن على مثل هذا الصبر . » ؛ - تعليقات و حواشى مرحوم استاد حسن قاضى طباطبايى بر تجارب السّلف ، ص 124 . ( 1 ) . معتدبه : فراوان ، بسيار . - و . ( 2 ) . مأمون او را « ذو الرّياستين » لقب داد از بهر آنكه منصب سيف و قلم داشت ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 162 . ( 3 ) . اين شخص غير از سردار مشهور امويان است . ( 4 ) . م : حسن هرس ؛ ش : حسن هرش . ( 5 ) . ابن أثير معتقد است كه دعوت حسن هرشى براى خلاف رضاى آل محمّد بوده است و منظور از رضا ، شخص غيرمعين بوده كه پس از پيروزى به انتخاب او راضى خواهند شد ، به شرط اينكه از خاندان محمّد باشد . و اين عقيدهء شيعيان آل محمّد بود ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 247 .