قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1449

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و هشتاد و هشتم از رحلت خير البشر و چون هلال محرّم سال صد و هشتاد و هشتم از رحلت خير البشر روى نمود ، طاهر از يك جانب و هرثمة بن أعين از جانب ديگر ، هجوم آورده در شهر درآمدند و محاذى قصر خلد و خانهء زبيده منجنيقها نصب نموده كار بر ايشان تنگ گرفته . پس امين با مادر خود ، زبيده ، و فرزندان از آن قصر بيرون آمده متوجّه دار ابو جعفر شد و خود فرمود تا قصر خلد و آنچه در آن بود آتش زدند . چون به قصر ابو جعفر درآمده ساعتى قرار گرفت كه ايشان خبردار شده آن قصر را محاصره كردند . خدّام ايشان در اين محل كنيزكان مغنّيه جمع كرده به لهو و لعب مشغولى مىنمايند . القصّه ، چون لشكر طاهر روى به اين قصر نهاد جماعتى از خدم و حشم كه با امين مانده بودند ، اتّفاق كرده با وى گفتند كه : برخيز كه به جانب شام و جزيره رويم تا لشكر بر تو جمع شود و كار از پيش توانى برد . جماعتى ديگر گفتند كه : در اين وقت ، رفتن به آن جانب ممكن نيست . مصلحت آن است كه از طاهر امان خواسته نزد مأمون روى كه صاحب مروّت است و تو را آن مقدار مىدهد كه به فراغت تمام معيشت مىكرده باشى . و جمعى ديگر گفتند كه : امان از هرثمة بن أعين كه مولاى شماست بايد گرفت ، نه از طاهر . چون اجل رسيده بود محمّد امين اين را اختيار كرد و در ساعت شخصى را پيش هرثمة بن أعين فرستاد و از وى امان خواست . هرثمه خوشحال شده قبول اين معنى نموده خود در زورقى سوار شده متوجّه قصر ابو جعفر شد . چون اين خبر ، به محمّد امين رسيد از روى انبساط تمام لباس خلافت درپوشيد و طيلسان عباسيّه در بر كرده بر اسب سياه سوار شده و از مادر و پسران وداع نموده متوجّه آن زورق شد . چون هرثمه او را بديد از زورق بيرون آمده در جلو او درآمد .