قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1444
تاريخ الفي ( فارسى )
شهر درآوردند ؛ و اين در ماه رجب اين سال واقع بود . و چون حسين بن علىّ بن عيسى در بغداد فرود آمد ، هنوز كوفت راه نينداخته بود كه كسان امين به طلب او آمدند . حسين از اين رهگذر آزرده شده در جواب گفت : و اللّه من افسانهگوى يا مسخرهء امين نيستم و هيچ عملى از اعمال او نيز قبول نكردهام و مال او پيش من نيست . از براى چه مرا در اين شب تار مىطلبد ؟ القصّه ، آن شب حسين به نزد امين نرفت و با وجود آن على الصّباح جماعتى متجنّده « 1 » جمع نموده « 2 » در ميان ايشان علانيه ، زبان به تعداد عيوب محمّد امين و شغل او به لهو و لعب گشاد و چندان عيوب بر مردم شمرد كه خلقى بسيار از وى روىگردان شده بر حسين جمع آمدند . چون اين خبر ، به سمع محمّد امين رسيد در ساعت لشكرى مستعد به جنگ او فرستاد . او نيز با مردم خود مهيّاى جنگ شده اصحاب خود را امر كرد كه پياده شويد كه در كوچه سواره جنگ كردن مصلحت نيست . القصّه ، در ميان هر دو طايفه جنگى عظيم واقع شد . حسين به آواز بلند مىگفت كه : اى ياران ، مسلمانان ، به اتّفاق ، امين را از خلافت كردند و بيعت به عبد اللّه مأمون نمودند . و اين قضيّه در روز يكشنبه اوّل ماه رجب اين سال به وقوع انجاميد . چون روز سهشنبه شد امين از قصر خود انتقال نموده به قصر ابو جعفر كه در ميان شهر بغداد بود ، درآمد و متابعان حسين گرداگرد او را محاصره نمودند و كار بر وى تنگ نمودند تا آنكه آخر الأمر ، در قصر درآمده محمّد امين را مقيّد ساختند . عباس بن موسى بن عيسى ، زبيده « 3 » ، مادر امين ، را با تمامى اتباع و اولادش قهرا و جبرا از خانه بيرون كرده نزد امين فرستاد . و روز چهارشنبه لشكريان از حسين عطاياى خود طلب كردند و به واسطهء اين بر وى شوريده دو فرقه گشتند . فرقهاى به جانب محمّد امين رفتند و فرقهاى جانب حسين اختيار نمودند . باز در ميانهء ايشان جنگ درگرفت . امّا اين نوبت فرقهء محمّد امين غلبه كرده حسين بن علىّ بن عيسى را دستگير كردند . و محمّد امين را از قيد خلاص كرده بر سرير خلافت نشانيدند و حسين را دست بسته پيش محمّد آوردند . امين بعد از ملازمت بسيار از وى پرسيد : چرا چنين كردى ؟ حسين گفت : اعتماد بر عفو خليفه داشتم . القصّه ، از گناه او درگذشت و منصب وزارت به وى ارزانى داشت و انگشترين خود را به دو سپرد . بعد از آن ، سپاه را با وى روان كرده به جانب حلوان فرستاد . امّا آن بىمروّت با آن
--> ( 1 ) . متجنّده : مسلّح و مجهّز . ( 2 ) . م : جماعتى از اهل محلّه جمع نموده . ( 3 ) . نام اصلى وى « امّة العزيز » بوده بعدا جدّش منصور دوانيقى او را با همين لقب زبيده ملقّب ساخت ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 70 . زبيده زنى مؤدّب و سياستمدار بوده و از قسمتهاى سودمند تاريخ الفخرى وصاياى اوست خطاب به علىّ بن عيسى در باب حفظ احترام مأمون كه متأسفانه قضيّه برعكس شد ، مأمون غالب آمد و امين از بين رفت ؛ ابن طقطقى ، الفخرى ، ص 214 و نيز ؛ - دينورى ، ترجمهء أخبار الطّوال ، ص 413 .