قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1431
تاريخ الفي ( فارسى )
نگاه نداشتى و خود را در معرض سخط « 1 » آورده از عقوبت من نترسيدى . زاهد گفت : خطا كردم و از آن زلّت استغفار مىكنم . رشيد گفت : خداى تعالى تو را بيامرزاد . بعد از آن ، فرمود تا هشت هزار درم به وى دهند . زاهد گفت : من مردى سيّاحم و به مال احتياج ندارم . هرثمة بن أعين گفت : اى جاهل ، از صلهء امير المؤمنين اعراض مىكنى ؟ رشيد گفت : اى هرثمه ، دست از وى بدار كه معاملهء او با من است نه با تو . آنگاه گفت : اى زاهد ، انعام من با تو از جهت آن واقع نشد كه تو را محتاج دانستم ، بلكه عادت خلفا آن است كه هركه با ايشان سخن كند از خزانهء كرم خود ، او را عطايى لايق دهند . اكنون چندانكه خواهى از اين مال برگير و به مصرفى كه دلخواه تو است صرف كن . زاهد دو هزار درم قبول كرد و آن را نيز به حاجبان و كسانى كه به درگاه خلافت بودند بخش كرد . ذكر خلافت محمّد امين بن هارون الرّشيد در روضة الصّفا مسطور است كه در سنهء مذكوره در طوس رشيد داعى حق را اجابت كرد « 2 » و خبر در روز بيستم شهر جمادى الآخر به بغداد رسيد . پس محمّد امين روز جمعه فرمود تا اعيان و اشراف بلده به تجديد امر بيعت پرداخته مراسم تهنيت خلافت را به جاى آوردند . مأمون نيز در خراسان به احضار مردمان در مسجد جامع امر فرمود . چون مجلسى منعقد شد بر منبر رفته و در اثناى خطبه قطرات عبرات « 3 » بر رخسار او روان شد . بعد از آن گفت : اى اهل خراسان ، بار ديگر به امام خود بيعت كنيد . مردم از روى طوع و رغبت بيعت محمّد امين را تازه كردند . و چند روز ، ميانهء محمّد امين و مأمون طريق موافقت و متابعت مرعى بود . همچنين محمّد امين با برادر خرد خود ، كه ملقّب به « مؤتمن » بود ، طريق محبّت و شفقت مسلوك داشت . و چون روزى چند بر اين بگذشت مؤتمن را از جزيره و ثغور روم عزل كرد و حكومت آن ولايت را به خزيمة بن خازم ارزانى داشت و مؤتمن را در بغداد پيش خود نگاهداشت . اين معنى بر مأمون بسيار گران آمد .
--> ( 1 ) . سخط : خشم و عذاب . - و . ( 2 ) . ابن اثير وفات هارون الرّشيد را در ذيل حوادث سنهء صد و نود و سه هجرى ( صد و هشتاد و سه ) ضبط كرده است ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 211 . ( 3 ) . عبرات : جمع عبره ، اشكها . - و .