قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1429

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان پيدا شد و آن روز تمام به لهو و عشرت گذرانيد و بعد از مرور شهور و ايّام ، آن خواب مطلقا از خاطر ايشان فراموش شد و از رقّه به بغداد آمدند . چون چند روز در بغداد توقّف نمودند آوازهء تغلّب و تسلّط رافع بن ليث اشتهار يافت و چنين به موقف خلافت رسيد كه امراى آن سرحدّ از دفع آن عاجز آمدند و رفع او بىآنكه امير المؤمنين خود متوجّه آن ديار گردد ممكن نيست . القصّه ، هارون الرّشيد بالضّروره متوجّه خراسان شد . چون به جرجان رسيد او را انحراف مزاجى به هم رسيد و روزبه‌روز مرض روى به تزايد مىنهاد و بنابر ناخوشى هواى جرجان اطباى زمان صلاح ديدند كه از روى تعجيل به خراسان بايد رفت كه هواى خراسان بسيار صحيح است . اتّفاقا ، چون به طوس رسيد هواى آنجا را خوش كرده رحل اقامت انداختند . در اين اثنا ، از سمرقند خبر رسيد كه هرثمة بن أعين ، رافع بن ليث را شكست داده و برادرش را گرفته به پايهء سرير خلافت فرستاده است . هارون الرّشيد به احضار برادر رافع امر فرمود . چون او را حاضر گردانيدند قصابى را فرمود تا او را در همان مجلس پاره‌پاره كرد . جبرئيل بن بختيشوع گويد كه بعد از قتل برادر رافع ، رشيد از هوش برفت . بعد از ساعتى ، به حال خود آمده اضطراب آغاز كرد و از جاى خود برمىجست و مىافتاد . حضار مجلس متعجّب شده پرسيدند : اى امير المؤمنين ، سبب اين همه اضطراب چيست ؟ او از آن ميان مرا مخاطب ساخت و گفت : اى جبرئيل ، خوابى كه من در رقّه ديده بودم ياد دارى ؟ اينك طوس و اينك خاكى كه من در خواب ديده بودم ! آنگاه به مسرور خادم گفت : قدرى از آن خاك بستان و بيار . مسرور خادم كفى از آن خاك پيش رشيد آورد و در آن آستين بالا كشيد ، چنانچه او پيدا شد . چون نظر رشيد بر دست مسرور افتاد فرياد برآورد و گفت : به خدا سوگند كه اين همان كف و همان صاعد و همان خاك سرخ است كه من در رقّه به خواب ديدم و سر مويى تفاوت ندارد . و بنياد بىقرارى كرد و بعد از سه روز جان به قابض ارواح تسليم نمود . مدّت خلافتش بيست و سه سال و كسرى « 1 » و زمان حياتش چهل و هفت سال و به روايتى چهل و سه . و در اكثر تواريخ معتبر مسطور است كه هارون هر روز هزارهزار درم تصدّق مىنمود و در هر شبانه روزى صد ركعت نماز نافله غير از واجبه ادا مىفرمود و در هر سالى كه خود به زيارت حرمين شريفين مىرفت از علما و صلحا صد كس را [ 180 ب ] مبلغى ، كه بر ايشان حجّ واجب مىشد ، انعام مىفرمود . بعد از آن ، به زاد و راحلهء خود ايشان را همراه مىبرد . و در سنوات

--> ( 1 ) . ابن أثير مدت حكومت هارون را بيست و سه سال و دو ماه و هيجده روز ، و نيز يك ماه و شانزده روز ذكر كرده است ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 152 .