قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1413

تاريخ الفي ( فارسى )

وجود آن ، پسر خود را به عقوق مهمّ منسوب مىداشتم . و در اين عيد ، مطلب « 1 » من دو پوست گوسفند است كه يكى را فراش سازم و ديگرى را بالاپوش ، ميسّر نمىشود . راوى گويد : كه بعد از استماع اين سخن پانصد درم به وى بخشيدم . نزديك بود كه از شادى بميرد . سبحان اللّه مقلّب القلوب و الأبصار . و در تاريخ ، ابن كثير شامى آورده كه مهذّب ، حاجب عباس بن محمّد ، مىگفت كه در ايّام برامكه مرا تنگدستى روى نمود و قرض بسيار بر ذمّهء من قرار گرفت و در ملك من غير از يك عقد جواهر كه به هزارهزار درم خريده بودم ، چيزى ديگر نماند . بالضّروره ، آن عقد را برداشته نزد ابو الفضل جعفر بن يحيى رفتم كه بفروشم . جعفر آن را از من به هشتصد هزارهزار درهم خريد و زر را در مجلس تسليم من نمود . و آن روز تا نماز مرا در كشتى خود نگاهداشت و به شكار ماهى و سير دجله مشغول مىبود . چون شب من به خانهء خود رفتم آن عقد جواهر را پيش از من به خانه من فرستاده بود . على الصّباح ، من از روى خوشحالى تمام متوجّه دار الخلافه شدم . ديدم كه جعفر و برادرش فضل هر دو نشسته‌اند . چون نظر جعفر بر من افتاد گفت : اى مهذّب ، من احوال ويرانى تو به فضل گفتم و ايشان هزارهزار درهم جهت تو فرستادند . گمان من آن است كه آن مبلغ پيش از آنكه به منزل خود مراجعت نمايى رسيده باشد . و امروز احوال تو به امير المؤمنين خواهم گفت . راوى گويد : كه هنوز ما در اين سخن بوديم كه هارون الرّشيد ايشان را به اندرون طلبيد . جعفر مرا گفت : اى مهذّب ، همين جا متوقّف باش . چون ساعتى درگذشت شخصى خبر آورد كه : اى مهذّب ، جعفر بن يحيى احوال پريشانى و بسيارى قرض تو به خدمت امير المؤمنين عرض كرد و امير المؤمنين حكم فرمودند كه سيصد هزار دينار به او بدهند . در اين اثنا ، ملازم جعفر نزد من آمد و گفت : اى مهذّب ، جعفر مىگويد اگر تو مىخواهى به وثاق خود مراجعت نماى . چون به منزل خود رسيدم مبلغى كه امير المؤمنين عنايت كرده بودند با آنچه فضل بن يحيى فرستاده بودند همه در منزل رسيده بود . و احوال من كمال استقامت گرفت . امثال اين حكايات از برامكه چندان در تاريخ معتبره مسطور است كه « 2 » ايراد آن موجب تطويل مىگردد و عهدهء صحّت آن بر راويان است . * * *

--> ( 1 ) . مطلب : مقصود و مراد . - و . ( 2 ) . از جمله ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 148 به بعد ؛ عبد الجليل يزدى ؛ تاريخ برامكه ؛ تاريخ بغداد ؛ جهشيارى ، الوزراء و الكتّاب . اصولا مورّخان اسلامى سال صد و هشتاد و شش هجرى ( صد و هفتاد و شش بعد از رحلت ) را سال نكبت و استيصال برامكه نوشته‌اند . براى پيدا كردن علّت اصلى نكبت آن خانواده به غير از كتب تاريخى ذكر شده ؛ - ابن خلدون ، مقدّمه ، ج 1 ، ص 24 به بعد ؛ ابن خلكان ، وفيات الأعيان ، ذيل « اخبار جعفر برمكى » .