قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1372

تاريخ الفي ( فارسى )

خواند و او را سوگند داد كه بعد از من غادره را تصرّف نكنى و غادره را سوگند داد كه وى قبول اين معنى ننمايد . القصّه ، بعد از اين مجلس به يك ماه هادى به آن عالم رفت و هارون الرّشيد بعد از انقضاى عدّه غادره را خواستگارى كرد . هرچند غادره گفت : يا امير المؤمنين ، آن سوگندان چه شد ؟ رشيد در جواب گفت : من كفّارهء سوگند تو و خود داده‌ام . پس هارون غادره را به نكاح خود درآورد و هارون را با او محبتى عظيم پيدا شد تا آنكه غادره در كنار هارون مىخوابيد و او از ترس آنكه مبادا بيدار شود زانوى خود را نمىجنبانيد . اتّفاقا ، شبى غادره با هارون در خواب بود كه از روى ترس و هيبت تمام از خواب برجست . هارون الرّشيد گفت : اى غادره ، تو را چه واقع شد كه اين‌چنين مىلرزى ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، همين لحظه برادرت را در خواب ديدم كه سه بيت بر من خواند كه مضمونش سرزنش من بود بر خلف عهد و مخبر به آن بود كه من قبل از صبح به او ملحقّ خواهم شد . و آن ابيات را پيش رشيد برخواند . رشيد گفت : اى غادره ، اين خواب وسوسه است ، اعتبارى ندارد . غادره گفت : لا و اللّه يا امير المؤمنين ، اين خواب واقعى است و اين ابيات گويا كه در دل من نوشته‌اند . القصّه ، بقيّهء آن شب را اضطراب مىكرد تا آنكه قبل از صبح روح از بدنش مفارقت نمود . * * *