قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

776

تاريخ الفي ( فارسى )

دنيا را اختيار كرديم ، تا حال آخرت چون شود . « 1 » پس روز ديگر عمر سعد به دار الاماره رفت و گفت : راضى شدم به حرب حسين . ابن زياد شادمان شد و پنج هزار كس به وى داد و به جانب كربلا فرستاد . چون از شهر بيرون آمد يكى گفت : يابن سعد ! به حرب فرزند رسول خدا مىروى ؟ گفت : اگرچه حرب حسين در دين موجب عار است و در آخرت موصل به نار ، امّا حكومت رى نيز سبب ذوق و حضور است و واسطهء عيش و سرور . « 2 » القصّه ؛ عمر سعد با پنج هزار سوار و پياده روى به كربلا نهاده در برابر امير المؤمنين حسين ، عليه السّلام ، فرود آمد و قرة بن سفيان را گفت : « 3 » برو و از حسين بپرس كه باعث آمدن تو به اين ولايت چيست و سبب اين شورش و غوغا چيست ؟ قرة به موجب فرمودهء عمر سعد عمل نموده امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : مردم كوفه به من نامه‌ها نوشتند كه « امامى نداريم كه از عهدهء مهام ما بيرون تواند آمد » و التماس قدوم من كردند . من به كلمات واهيهء ايشان فريفته شده روى به اين جانب آوردم . در اثناء طريق غدر آن جماعت معلوم شد كه بعد از آنكه هيجده هزار مرد دست به دست مسلم بن عقيل دادند و به بيعت من در آمدند نقض پيمان نموده آخر مسلم را تنها گذاشتند تا به تيغ ستم كشته شد . چون صورت بىوفايى ايشان معلوم من گشت خواستم كه باز گردم و حرّ بن يزيد الرياحى مرا مانع شد و از من مفارقت نكرد تا در اين منزل فرود آمديم . و باقرة گفت : عمر سعد را بگوى بايد به قرابت قريبه‌اى كه ميان من و تو است ملاحظه كنى و مرا بگذارى كه به وطن مألوف مراجعت نمايم . قرة جواب امام حسين ، عليه السّلام ، به عمر سعد رسانيد . عمر سعد گفت : الحمد للّه . و اللّه اميدوارم كه ميان من و حسين مقاتله و محاربه واقع نشود و مهم به صلح انجامد . پس مكتوبى به ابن زياد نوشت و از التماس امام حسين ، عليه السّلام ، او را خبردار گردانيد . ابن زياد جواب نوشت : « اما بعد ، اى عمر سعد بيعت يزيد بر حسين عرضه كن . چون او و متابعانش بيعت كنند

--> ( 1 ) . مشاورهء ابن سعد با دو پسرش در پيوستن به لشكر يزيد ، يادآور صلاح‌انديشى عمرو عاص است با پسرانش براى پيوستن به اردوى معاويه و جنگ با على ( ع ) ؛ - وقايع سال بيست و هفت رحلت در كتاب حاضر . نتيجهء هر دو مصلحت‌انديشى يكى است . ( 2 ) . و نيز عمر سعد در جواب اعتراض حمزة بن مغيرة بن شعبه ، پسر خواهر خويش ، اشعارى خواند به اين مضمون : « آيا حكومت رى را رها كنم ؟ و حال آنكه رى خواسته و مطلوب من است يا آنكه با كشتن حسين [ ع ] خود را نكوهيده كنم . در كشتن حسين [ ع ] آتشى است كه هيچ چيز مانع و حاجب آن نيست و ملك رى مايهء روشنى چشم من است . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 171 از متن عربى ؛ الكامل ، ج 5 ، ص 159 . ( 3 ) . عمر سعد قبل از قرة بن سفيان خيال داشت عزرة بن قيس احمسى را - كه يكى از كسانى بود كه به امام ( ع ) نامه نوشته بود - بفرستد ، كه او ابا كرد .