قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1287
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و سى و يكم تا سال صد و سى و چهارم از رحلت خير البشر در تاريخ مرآة الجنان مسطور است كه در اين سال ، جماعتى از اهل خراسان كه قايل به تناسخ ارواح بودند ظهور كردند و مىگفتند كه ربّ ما منصور است و هيثم بن معاويه ، جبرئيل اوست . و تفصيل اين مجمل آن است كه عبد اللّه راونده كه يكى از خلفاى بنى عباسيه است در خراسان مردم را به آل عباس دعوت مىكرد امّا از ارتكاب جرايم و خون ريختن مردم مسلم به خلاف ابو مسلم اجتناب و احتزاز مىنمود و با كسى كه اظهار مخالفت وى كردى محاربه جايز نداشتى . و ابو مسلم مروزى بىتحاشى بر قتل مسلمانان اقدام مىنمود ؛ بنابراين ، اصحاب عبد الله با او گفتند كه : اين مرد يعنى ابو مسلم ، هركه را مىيابد مىكشد در اين باب فكر بايد كرد . پس عبد اللّه در خلوتى به ابو مسلم گفت : اين طريقه كه امير پيش گرفته نيكو نيست . نخست خلق را به مذهب حقّ دعوت بايد كرد ، اگر قبول نكنند هرچه خاطرخواه امير باشد با ايشان عمل نمايد . ابو مسلم جواب داد كه : اين مهمّ كه پيش گرفتهايم بىقتل سرانجام نمىيابد . عبد اللّه گفت : اگر چنين است من جماعتى از متابعان دارم ، مىخواهم كه ايشان را ملازم امير گردانم تا ايشان به فرمان امير درآمده در امان باشند . ابو مسلم گفت : اسامى آن جماعت نوشته به من رسان . عبد اللّه به تصور آنكه تبعهء او را عملهاى نافع و خدمتهاى سودمند خواهد فرمود نامهاى گروهى انبوه را نوشته نزد ابو مسلم آورد . ابو مسلم بعد از اطلاع بر اسامى آن جماعت ، عبد اللّه را فرمود تا تمامى آن جماعت را حاضر سازد . عبد اللّه به تصوّر آنكه ابو مسلم متابعان او را رعايت خواهد كرد همه را حاضر گردانيد . ابو مسلم فرمود تا هر فوجى را در منزلى جداجدا فرود آوردند . پس فرمود تا اول عبد اللّه را به قتل رسانيدند و بعد از وى ، از متابعان او صد كس را به حضور او آوردند و به باغچهاى ، كه در عقب داشت ، گردن زدند . جمعى از قوم عبد اللّه كه