قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1273

تاريخ الفي ( فارسى )

اين جهت دليرى مىنمايم . بعد از اين ، همگى همّت بر آن مقصور است كه در غيبت طريق وفادارى و جانسپارى مسلوك دارم . صاحب كشّاف « 1 » در ربيع الأبرار آورده كه در آن هنگام كه ابو مسلم از جنگ عبد اللّه على معاودت نمود ، در خواب ديد كه بر فيل سوار است و آفتاب و ماه در دامن او جمع شده . آن خواب را به معبّر گفت . معبّر گفت : وصيّت كن ؛ كه وقت رفتن تو از اين عالم است و آيهء أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ « 2 » را با آيهء وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ يَقُولُ الْإِنْسانُ [ يَوْمَئِذٍ ] أَيْنَ الْمَفَرُّ « 3 » برخواند . چون اين كلمات به سمع ابو جعفر منصور رسيد مكتوبى مشتمل بر تعظيم و احترام به او نوشت و عمّ خود ، عيسى بن موسى ، را فرمود تا استمالت نامه‌اى به وى نوشت . امّا هيچ فايده‌اى بر آن مترتّب نمىشد و ابو مسلم عنان عزيمت به جانب خراسان منعطف گردانيده به راه حلوان روان شد . منصور از اين معنى بسيار آزرده خاطر و مضطرب حال شده ابو حميد مرورودى را گفت : تو را پيش ابو مسلم بايد رفت و به هر حيله‌اى كه ممكن باشد او را نزد من آور . اگر از آمدن او نوميد شوى و معلوم تو گردد كه به هيچ وجه مراجعت نخواهد كرد با او بگوى كه امير المؤمنين گفت كه من از فرزندان عباس نباشم و از محمّد رسول اللّه بيزار باشم كه اگر ابو مسلم بىرخصت من به خراسان رود من به نفس خويش متوجّه او شوم ، و باز نگردم تا او را بكشم يا كشته شوم . ابو حميد به موجب فرموده عمل نموده متوجّه ابو مسلم گشت . چون به او رسيد شروع در تمهيد مقدّمات كرده سخن به آنجا رسانيد كه : ابو مسلم را مناسب نيست كه بىملاقات خليفه به خراسان رود ؛ و در اين باب مبالغه از حد گذرانيد و ابو مسلم هر سخن او را جوابى لايق مىداد . آخر الأمر ، چون مبالغهء ابو حميد از حدّ اعتدال تجاوز نمود ابو مسلم با مالك بن هيثم مشورت كرد . مالك گفت : زينهار ! هزار زينهار كه عمل به قول ابو حميد مكن و مصلحت خود مرعى داشته به جانب خراسان برو . اگر پيش خليفه روى از دست او اگر هزار جان داشته باشى يكى به سلامت نبرى . پس ابو مسلم در اين باب با پيرك مشورت نمود . پيرك گفت : مصلحت در آن است كه [ 167 الف ] به رى مقيم شوى كه رى به خراسان نزديك است . اگر به مال و لشكر احتياج افتد از آن ولايت به زودى به تو برسد « 4 » . ابو مسلم بعد از استشاره به ابو حميد

--> ( 1 ) . مراد ، محمود بن محمّد بن احمد ملقّب به « جار اللّه » و مكنّى به « ابو القاسم » ، معروف به « زمخشرى » ( وفات 538 ه ) ابتدا پيرو معتزله بود و در آخر عمر به مذهب تشيّع گراييد ؛ - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . آيا نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد ؛ ( فيل ، 105 ) . ( 3 ) . و آفتاب و ماه ( يك جا ) جمع شوند ، آن روز آدمى گويد : گريزگاه كجاست ؟ ( قيامة ، 75 ) . ( 4 ) . گرديزى صلاح مشورت ابو مسلم با پيرمرد ترسايى اهل حرّه را نيز ذكر كرده است . پيرمرد دويست ساله گفت : كردى -