قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1270
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر خلافت ابو جعفر منصور بن محمّد بن عبد اللّه بن عباس كه او را دوانيقى « 1 » گويند در اكثر تواريخ معتبره چنين مسطور است كه در وقت مراجعت ابو جعفر و ابو مسلم از مكّه ، ابو جعفر منصور دو منزل پيشتر مىرفت . چون به منزل ذات عرق رسيد خبر موت سفّاح را شنيد . بنابراين ، در آن موضع توقّف نمود تا صاحب الدّوله ابو مسلم به وى رسيد . پس كيفيّت واقعه در ميان نهاد . ابو مسلم گفت : مصلحت آن است كه تو أحمال و أثقال را گذاشته بسرعت تمام به شهر انبار ، كه دار الخلافهء ابو العباس بود ، روى و به ضبط خزاين پرداخته مردم را تسكين دهى . ابو جعفر اين رأى را مستحسن شمرده به استعجال تمام روان شد . چون به انبار رسيد ديد كه عيسى بن علىّ بن عبد اللّه عباس ، ابو جعفر منصور را از ولايتعهدى و خلافت خلع كرده مردم را به خويشتن دعوت مىكند . اما مردم چون ابو جعفر را ديدند عيسى را گذاشته به جانب او ميل كردند . عيسى چون ديد كه مردم او را گذاشته به ابو جعفر پيوستند او نيز پيش ابو جعفر آمده عذر خواست و گفت : جرأتى كه از من صادر شده بنابر آن بود كه ضبط لشكر و حفظ بيت المال كنم . منصور عذر او را قبول نموده از سر گناه او درگذشت . در بعضى از تواريخ مسطور است كه چون ابو جعفر در راه بر حادثهء « 2 » برادر اطلاع [ 166 ب ] يافت ، در همان موضع توقّف نمود تا ابو مسلم ، كه به عقب او به دو منزل مىآمد ، به دو رسيد . پس كيفيّت واقعه را با ابو مسلم در ميان نهاده گفت : صلاح در آن است كه تو بر جناح تعجيل به دار الخلافهء انبار رفته در ضبط مملكت و استمالت سپاهى و رعيّت سعى نمايى . ابو مسلم به موجب فرموده بر سبيل استعجال با ده هزار متوجّه انبار شد . چون به آنجا رسيد ديد كه عيسى بن على بن عبد الله بن عباس مردم را بر خلافت خويش دعوت مىنمايد . ابو مسلم مردم را از بيعت عيسى مانع آمده ديگر كسى به حال عيسى ملتفت نشد . در اين اثنا ، منصور رسيد و عيسى از وى عذرخواست و ابو جعفر از جريمهء او درگذشت . و طايفهاى از مورّخان برآناند كه در وقت مراجعت از حجّ نيز ابو مسلم به دو مرحله پيشتر از منصور مىرفت و خبر موت سفّاح اوّل به وى رسيد و ابو مسلم كسى به ابو جعفر فرستاده تعزيت برادر به وى رسانيد ، امّا تهنيت خلافت نگفت و توقّف نيز نكرد كه ابو جعفر به وى رسد ، بلكه از سر سرعت تمام متوجّه كوفه شد . ابو جعفر نيز به ايلغار مىراند تا آنكه در نواحى
--> ( 1 ) . دوانيق : جمع دانق ( معرّب دانگ ) و داناق است و آن يك ششم درهم مىباشد . منصور را به خاطر خسّت بيش از اندازهاش « دوانيقى » گويند . باوجود اين خسّت و دقّت در حساب ، گاهى نيز هزاران هزار مىبخشيد ، به طورى كه چون حجّ گزارد با حجازيان احسان بسيار كرد ، چنانچه آن سال را « عام الخصيب » [ - سال پر نعمت ] گويند ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 105 ؛ نيز ؛ - ثعالبى ، لطائف المعارف ، ص 68 . ( 2 ) . ابو جعفر منصور برادر ناتنى ابو العباس سفّاح بود . مادر منصور يك كنيز بود و از سفّاح به سن بزرگتر بود .