قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

768

تاريخ الفي ( فارسى )

كه روى از راه هدايتت برتافته [ 104 ب ] به باديهء ضلالت و غوايت شتافته‌اند . تو مىدانى كه اى عبيد اللّه هرچه كنى از خير و شرّ بدان مثاب و معاقب خواهى بود . من تو را امروز به معاونت خود مىخوانم ؛ اگر اجابت كنى فرداى قيامت شكر تو پيش جدّم محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، گويم . عبيد اللّه گفت : به يقين مىدانم كه هركه متابعت تو نمايد بهرهء او از ثواب كامل و نصيب او وافر و شامل خواهد بود . امّا چون كوفيان با تو در مقام دشمنى هستند و در آن ديار يارى و معاونى ندارى و با تو معدودى چند بيش نيست ، غالب ظنّ آن است كه مغلوب خواهى شد و لشكر يزيد بسيار است و من يك تنم ؛ پيداست كه از يارى و معاونت من چه آيد . مرا معاف دار و اين ماديان كه نامش « ملحفه » است به طريق هديه قبول فرماى . به خدا سوگند كه اين اسبى است كه از عقب هر جانورى كه تاخته‌ام به دو رسيده است و هركه با من تاخته گرد را باخته . و اين شمشيرى است كه هيچ كس از مبارزان عرب چنين شمشيرى ندارد . توقّع مىدارم كه به قبول اين تحفه محقّر منّت بر جان من نهى . امام حسين ، عليه السّلام ، برخاست و گفت : من به طمع اسب و شمشير پيش تو نيامده‌ام ، بلكه از تو توقّع يارى و نصرت مىداشتم و تو قبول نكردى . مرا به مال كسى كه جان خود از من دريغ دارد التفاتى نيست . « 1 » پس از آن موضع كوچ كرده به موضعى رسيدند كه آن را قطقطانه خوانند . امام حسين در اين منزل لشكر خود را گفت : اى مردمان ! شما از من بحل‌ايد و من شما را دستورى دادم باز گرديد و هر كجا خواهيد برويد ، كه كوفيان با ما بىوفايى كردند و مسلم بن عقيل را به قتل آوردند . اين كار مرا افتاده و بر شما حرجى نيست . هركه خواهد باز گردد . جمعى كه در راه وفا ثبات قدمى نداشتند ملازمت امام حسين ، عليه السّلام ، را گذاشتند تا آنكه امام ماند با فرزندان و برادران و خويشان و جمعى اندك از مواليان . باز امام حسين فرمود : اى دوستان ، مرا از خويشان و خويشان را از من چاره و گريزى نيست ، امّا شما را اجازت است ، عنان بگردانيد و حالا كه مجال است به هر طرف كه خواهيد متوجه شويد . آن وفاداران حق‌ّگزار و هواخواهان اهل بيت سيّد مختار ، عليه و آله التّحيّة من الملك الغفّار ، يك بار زبان اخلاص گشوده گفتند : يابن رسول اللّه ! هزار جان ما فداى خاك تو باد كه

--> ( 1 ) . بعدها عبيد اللّه بن حرّ ضمن ابياتى چند تأسّف خود را از اين‌كه چرا به نصيحت امام ( ع ) عمل نكرد و چنان سعادتى را از دست داد ، نشان داده است ؛ - سخنان حسين بن على ( ع ) از مدينه تا كربلا ، ص 167 ، پابرگ .