قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1219

تاريخ الفي ( فارسى )

كردند از دور جماعتى ديدند كه متوجّه اردن بودند . وليد گفت : اى زبير اين جميع رسولان هشام‌اند . از يكى احوال تحقيق نماى . القصّه ؛ چون آن قوم نزديك رسيدند پياده گشتند . از آن ميان دو كس پيشتر آمده بر وليد به خلافت سلام كردند . « 1 » وليد گفت : مگر هشام وفات يافت ؟ گفتند : بلى . وليد از حال كاتب خود ، عياض ، پرسيد . جواب دادند كه : تا وقت نزع هشام در زندان بود ، چون حال بر وى [ معلوم ] گرديد از زندان بيرون آمده خزاين را مهر كرد ، بعد از آن اندك افاقه‌اى هشام را دست داد ، چيزى از خزينه طلب كردند ، نداد . هشام گفت : إنّا للّه ، ما ندانستيم كه خزينه‌دار وليد بوديم . و همان لحظه وفات يافت ، از خزانه كفن طلب داشتند ميسّر نشد ، تا غلام هشام ، غالب نام ، به تكفين او پرداخت . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ . چون وليد بر سرير حكومت نشست عباس ، برادر خود ، را به رصافه فرستاد تا متروكات هشام را ضبط نمايد و هرچه از مال و فرزندان او باشد تصرّف نمايد امّا متعرّض به احوال مسلمة بن هشام نشود . مسلمة بن هشام در ايامى كه وليد مغضوب هشام بود متعلقان او را رعايت مىكرد و جانب وليد را بسيار نگاه مىداشت . پس عباس بن يزيد به رصافه رفت و به موجب فرموده عمل نموده متعلّقان هشام را بسيار آزار مىكرد ، چنانچه روزى يكى از خدّام هشام بر سر قبر او آمده گفت : اى امير اگر بدانى كه وليد با ما چه مىكند بدانى كه تو را در قبر نعمتى است كه شكر آن مقدور هيچ كس نيست . وليد در اوايل حكومت خود امر فرمود تا لنگان و كوران ديار شام را نوشتند و به جهت ايشان وظايف تعيين نمود و هر يكى را از آن جماعت خادمى تعيين نموده و برهنگان را جامه پوشانيدى و براى عيال مردمان طيب و كسوت فرستادى و در رسومات لشكريان بيفزود و مطالب و مسئولات حاجتمندان را به انجاح مقرون گردانيد .

--> ( 1 ) . آن دو كس يكى مولاى ابى محمّد سفيانى و ديگرى جروبه بود ؛ - الكامل ، ج 8 ، ص 172 .