قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1212
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : ايّها الامير از حسن بصرى و ابن سيرين كه مقتداى اين شهرند استفسار نماييد كه كدامين از مايان فقيهتر است . و غرض اياس از اين گفتن آن بود كه چون او را با حسن بصرى و ابن سيرين خصوصيتى و آميزشى نبود و قسم بن ربيعه با ايشان كمال خصوصيت و محبّت داشت البته ايشان قسم را به منصب قضا لايق خواهند دانست و او از اين امر خطير خلاصى خواهد يافت . و قسم بن ربيعه نيز اين معنى را مىدانست و او نيز كاره قضا بود ، بنابراين گفت : ايّها الامير احتياج به پرسش اين دو بزرگوار نيست . من سوگند مىخورم به خدايى كه جز او خدايى نيست كه اياس افقه و اعلم است از من . پس اگر من در اين سخن كاذبم لايق منصب قضا نيستم و اگر صادقام بايد كه امير قول مرا قبول فرمايد . پس اياس گفت : ايّها الامير مثل ما هر دو آن است كه تو هر دو ما را بر كنار دوزخ بازداشته تكليف دخول مىكنى و او به سوگند دروغى كه از آن استغفار خواهد نمود خود را خلاص كرده مرا در معرض هلاكت گذاشت . القصّه ؛ اياس به منصب قضاء مقرّر شد و قسم بن ربيعه خود را از آن ورطهء مهلكه خلاص گردانيد .