قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1158
تاريخ الفي ( فارسى )
روى به گريز نهادند و مسلمانان غنيمت بسيار يافتند . جرّاح بر در شهرى فرود آمد كه آن را حصين خواندند ؛ مردمان آن شهر زنهار خواسته بر مبلغى معيّن صلح كردند . و جرّاح از آنجا متوجّه شهر ديگر ، كه آن را برغو « 1 » گفتندى ، شد . بعد از شش روز اهل آن شهر نيز صلح كردند . پس از آنجا به قصبه حساميه آمد . و از آنجا متوجّه قلعه بلنجر « 2 » گشت ؛ اين قلعه به استحكام مشهور بود . مسلمانان به ضرب شمشير قلعهء بلنجر را فتح نموده حاكم بلنجر با پنجاه كس گريخته به جانب سمرقند رفت . مسلمانان زن و فرزند بلنجر را اسير گرفته در مقام بيع درآوردند . چون بهاى ايشان به صدهزار درم رسيد جرّاح ايشان را به مال خود خريده باز به مهتر بلنجر فرستاد و او را زنهار داد تا به قلعهء خود درآمد . القصّه ؛ جرّاح قريب به سه سال در آن حدود جنگ مىكرد تا خبر فوت يزيد بن عبد الملك و جلوس هشام بن عبد الملك به او رسيد ، چنان كه عنقريب تفصيل آن خواهد آمد . و از ملك بلنجر به جرّاح مدد بسيار رسيد و مكافات آن نيكويى كه جرّاح نسبت به او كرده بود به وجه احسن نمود .
--> ( 1 ) . نويرى به صورت « برغر » ثبت كرده و محمود مهدى دامغانى آن را شهرى بر ساحل خليج قسطنطنيه دانسته است ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 301 . ( 2 ) . بلنجر : شهرى در نواحى خزر ، كه پيشتر پايتخت خزر بود .