قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1154
تاريخ الفي ( فارسى )
آنجا توقّف نانموده متوجّه تسخير ماوراء النهر گشت . و چون به حدود فرغانه رسيد خليج ، ملك فرغانه ، كس نزد سعيد فرستاد و بر مبلغ صد هزار درم و پنجاه غلام و پنجاه كنيز صلح درخواست نمود . سعيد ملتمس او را اجابت نموده و وجه مقرّر در صلح را گرفته بازگشت . امّا چون شب درآمد اكثر مسلمانان از روى فراغت خاطر به خواب رفتند . خليج با پنجاه هزار مرد بر سر مسلمانان شبيخون آورده خلقى بسيار را به قتل رسانيدند . باوجود اين مسلمانان را ظفر دست داد و خليج ، ملك فرغانه ، با هزار كس در معركه به قتل رسيد و مسلمانان غنائم بسيار يافتند . * * * [ وفات ضحاك بن مزاحم ] و در اين سال در خراسان ضحّاك بن مزاحم هلالى كه در علم تفسير و فقه مهارت تمام داشت وفات يافت . در تاريخ يافعى مسطور است كه در مكتب ضحاك بن مزاحم سه هزار كودك به تعليم علوم شرعيه اشتغال داشتند و او بر حمارى سوار شده بر ايشان عبور مىنمود و ايشان را تعليم مىكرد . * * * [ وفات يزيد بن ابى مسلم كاتب حجاج ] و در اين سال يزيد بن ابى مسلم ثقفى كه كاتب حجاج بن يوسف ثقفى و معتمد عليه او بود وفات يافت . در تاريخ يافعى آورده كه چون يزيد بن ابى مسلم ثقفى مردى بليغ و فصيح و عاقل بود ، حجاج در مقام تربيت او شده كار او را به جايى رسانيده بود كه مدتى حكومت عراق را داشت و بعد از فوت حجاج ، وليد بن عبد الملك او را معزول نگردانيد ، تا آنكه نوبت سلطنت به سليمان بن عبد الملك رسيد . سليمان او را از حكومت عراق عزل نموده به حضور طلبيد . چون يزيد در برابر سليمان آمد از بس كه كريه منظر و زشت صورت بود سليمان عبد الملك گفت : لعنت خدا بر كسى كه تو را به اين شكل بر مسلمانان مرتبهء امارت و تسلّط داد . يزيد در جواب گفت : يا امير المؤمنين چنين مگوى كه تو مرا در وقت ادبار دولت مىبينى . اگر مرا در حين اقبال دولت مىديدى چنين كريه و [ 155 ب ] زشت صورت در نظر امير المؤمنين نمىآمدم . چون سليمان اين سخن را از وى شنيد گفت : قاتله اللّه ! چه سخن عاقلانه مىگويد . پس از وى پرسيد : چه مىگويى در حقّ صاحب خود - يعنى حجّاج - كه هنوز به جانب جهنم مىرود و در قعرش قرار نگرفته ؟ يزيد گفت : يا امير المؤمنين چنين مگوى ؛ چرا كه حجّاج دشمن دشمنان و دوست دوستان شما بود و در روز قيامت در دست راست پدر امير المؤمنين ، عبد الملك ، و در دست چپ امير المؤمنين وليد خواهد بود . پس