قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1126

تاريخ الفي ( فارسى )

خود مىخواهيم كه امير المؤمنين را ببينيم تا آنچه به مشافهه فرمايد به آن عمل نماييم . رجاء آن طايفه را نزد سليمان برد . سليمان گفت : با كسى كه نامش در اين صحيفه مكتوب است بيعت كنيد . حاضران مجلس اطاعت امر نموده بيعت كردند . رجاء گويد كه : چون مردم متفرّق شدند عمر بن [ 152 الف ] عبد العزيز پيش من آمد و گفت : « اگر تو را معلوم شده كه امير المؤمنين اين مهم حواله به من نموده اعلام نماى تا از وى استعفا كنم ، كه مرا رغبتى به حكومت نيست . » گفتم : « از افشاء سرّ مرا معذور دار كه من به افشاء سرّ امير المؤمنين زبان نگشايم . » و آن جناب از منزل من غضبناك بيرون رفت . بعد از [ آن ] هشام بن عبد الملك با من ملاقات كرده از حقيقت حال استفسار نمود . گفتم : « به خدا سوگند كه امير المؤمنين را خيانت نكنم و بر سرّ او هيچ كس را مطّلع نگردانم . » هشام دست بر دست زده گفت : « واويلا ! اگر فرزندان عبد الملك را از نعمت خلافت مأيوس گردانند فتنه‌اى عظيم حادث خواهد شد . » و نيز رجاء گويد كه سليمان به عالم بقا خراميد ، روى او را پوشيده بيرون آمدم و با خادمان گفتم كه چنان مكنيد كه بر واقعهء امير المؤمنين كسى اطّلاع پيدا كند تا من باز آيم . پس نزد كعب « 1 » - كه از امراى كبار بود - رفتم و گفتم : امير المؤمنين فرموده است كه خلايق را به مسجد جمع گردانى . چون مردمان جمع شدند به اتّفاق كعب گفتم كه اى مردمان امير المؤمنين مىفرمايد كه بار ديگر وضيع و شريف و كوچك و بزرگ با آن كسى كه نامش در اين صحيفه است بيعت كنيد . پس هركه در مسجد حاضر بود بر بيعت اقدام نمود . چون مهم بيعت استحكام پذيرفت ، گفتم : امير المؤمنين به جوار رحمت ربّ العالمين و اصل شده . پس عهدنامه باز كردم و خواندم . چون به نام عمر بن عبد العزيز رسيدم هشام بن عبد الملك آواز برآورد كه : من از اين بيعت بيزارم . رجاء گفت : اگر خلاف كنى و تمرّد كنى سرت از تن جدا كنم . پس هشام بالضروره به خلافت عمر رضا داد . بعد از آن به تجهيز و تكفين سليمان پرداختند . و در روضة الصفا مسطور است كه سليمان جامه‌هاى ملّون و به تكلّف تمام پوشيدى و هر كس از ملازمان او جامهء كهنه پوشيده پيش او آمدى در غضب رفتى . و در طعام تكلّف بسيار كردى ، چنانچه بعضى طعامهاى عرب از مخترعات اوست . اشتهاى او به مرتبه‌اى بود كه روزى احشاء سى برّه بريان كرده پيش او آوردند . آن همه را با سى نان تنگ به كار برد . و چون خوان طام بياوردند با حضّار مجلس موافقت نموده بيش از روزهاى ديگر خورد . و نيز روايت مىكنند كه سليمان روزى صد رطل طعام خوردى به رطل عراقى . و بسيار

--> ( 1 ) . مراد كعب بن جابر رئيس شرطهء سليمان است .