قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1121

تاريخ الفي ( فارسى )

مىگرفت . بنابراين گروهى از مردم خراسان نامه‌ها نوشتند به سليمان كه : « بر امير المؤمنين واضح باشد كه يزيد در فكر تمرّد و عصيان است و امروز و فرداست كه آثار عصيان او ظاهر خواهد شد ، باقى امير المؤمنين حاكم است . » چون نامهء اهل خراسان به سليمان رسيد بسيار متأثر گشت و در اين باب با امراى خود مشورت نمود . ايشان متفق اللفظ و المعنى گفتند كه يا امير المؤمنين هركه براين مقدار مال كه يزيد تفصيل آن در فتحنامه نوشته بود قدرت داشته باشد بىشك او را دغدغهء خروج و عصيان است ؛ با وجودى كه او را آنچه از غنايم به دست آمده عشر عشير آن را معروض امير المؤمنين نداشته ، و مؤيّد عصيان او آن است كه از آن غنايم هيچ با فتحنامه نفرستاد ، بلكه نوشته كه متعاقب خواهم فرستاد . آخر الامر بعد از قيل و قال رأى بر آن قرار گرفت كه بايد امير المؤمنين پيش از إعلاى كلمهء عصيان ، يكى از اهل بيت خود را پيش او فرستى تا از خواسته‌هايى كه دارد از او بستاند تا او را ياراى عصيان نباشد . سليمان گفت چنين بايد كرد . و سليمان در اين فكر بود كه كه را به خراسان فرستد ، كه در اين اثنا بيمار شد و بمرد .