قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1115
تاريخ الفي ( فارسى )
امّا از وى هيچ چيز به وجود نمىآمد . بنابراين يزيد بن مهلّب او را پيش خود خواند و گفت : ويحك اى عمرو ! نمىدانى كه مردم زر و مال را از براى سه كار جمع مىنمايند ؛ يكى استيفاء لذّت و شهوات نفسانى ، دويم از جهت فراغت خويش و دوستان خود ، سيم از براى حفظ جان از اذّيت و خوارى . عمرو گفت : اين مرد هيچ چيز پيش من نگذاشت - و اشاره به مدرك بن مهلّب كرد - مدرك از اين اشارت كردن به خشم رفت و دواتى كه پيش او نهاده برداشت و چنان بر عمرو زد كه بينى او شكسته و مجلس تمام خونآلود شد . يزيد از اين حركت بسيار منفعل گشته عمرو را رخصت كرد . در اين اثنا يكى از متعلقان حجّاج ، كه او را ابو الحسن غنوى گفتندى و در بند يزيد بود ، قطعهاى گفت و پيش يزيد فرستاد ، مضمون آنكه : « اى امير ! با ما آن مكن كه كراهيّت مىداشتى كه با تو كنند وقتى كه اسير بودى . نيكويى پيش گير و چنان سلوك كن كه پدرت مىكرد و متابعت حجّاج ، كه در جميع مجالس و محافل او را به انواع صفات ذميمه نسبت مىكنى ، مكن . » « 1 » و چون اين ابيات به يزيد بن مهلّب رسيد به استخلاص جميع مردم حكم كرد و همه را فراخور هر يكى خاطرجويى نموده متوجّه تسخير ولايت جرجان و طبرستان شد . در تاريخ طبرى آورده كه در زمان ملوك عجم گرداگرد وايت جرجان ديوارى از خشت پخته برآورده بودند كه اثر آن هنوز برجاست ، و يك سر آن ديوار را تا به درياى خوارزم متصّل ساخته بودند و چندان در استحكام آن ديوار سعى نموده بودند كه مزيدى بر آن متصّور نيست . و غرض ايشان از اين ديوار آن بود كه چون ترك به جنگ ايشان آيد خوارزميان بر ايشان دست نيابند . و اكثر ملوك عجم ، مانند شاپور ذوالاكتاف ، خسرو ، اورمزد ، قباد ، فيروز ، انوشيروان ، و دير سلاطين ، مكرّرا آهنگ تسخير آن ولايت كردند امّا به هيچ وجه نتوانستند به دست آورد . و ميان اهل گرگان و تركان دائما جنگ مىبود . القصّه ؛ يزيد پسر خود ، مخلّد ، را در خراسان گذاشته خود با صد هزار مرد كارزار روى به جرجان نهاد . « 2 » چون به آن حدود رسيد بوى ناخوش به مشام يزيد رسيد . پرسيد : اين گند چيست ؟ گفتند [ اين ] موضعى است كه او را دهستان « 3 » گويند و در اينجا صول ترك با قتيبه
--> ( 1 ) . غير از غنوى ، نهار بن توسعه شاعرى از قبيلهء بكر بن وائل و مقيم خراسان ( الشعر و الشعراء ص 448 ) نيز در شش بيت يزيد بن مهلّب را از اقدام به آزار و اذيّت اهالى خراسانى برحذر داشته است ؛ - تاريخ طبرى ، ج 9 ، ص 3290 ؛ الكامل ، ج 7 ، ص 222 . ( 2 ) . ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان ( ص 162 ) دربارهء انگيزهء لشكركشى يزيد به گرگان مىنويسد : « سليمان به جواب [ فتحنامههاى يزيد در ماوراء النهر ] گفت چرا آنچه بر قتيبه عيب مىكرد او پيش نمىگيرد ؟ اين سخن او را بازنمودند ، لشكر عرب و خراسان و ماوراء النهر برداشت و به گرگان آمد . » ( 3 ) . در الكامل و نهاية الأرب قهستان و در تاريخ طبرى دهستان ثبت شده است .