قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1113
تاريخ الفي ( فارسى )
خراسان را به درشتى محض رام نتوان كرد ، بلكه بايد درشتى ملايمتآميز باشد . همانا كه به سمع امير المؤمنين نرسيده باشد كه روزى پيش وكيع مستى را آوردند فرمود كه گردن او زدند . مردمان به او گفتند ايّها الامير در شرع محمّدى بر وى كشتن نبود ، بلكه شارع حدّى قرار داده . برخاست و گفت : عقوبت من به شمشير است نه به تازيانه . پس سليمان پرسيد : تو كه را لايق حكومت آنجا مىدانى ؟ گفت : يا امير المؤمنين من كسى را كه لايق امارت آنجاست مىدانم ، اما از آن مىترسم . اگر امير المؤمنين مرا از شرّ او امان دهد به عرض رسانم . سليمان گفت : بگو تا كيست ؛ از هيچ كس مترس . گفت : او در عراق است و چنان مىپندارم كه او عراق را دوست مىدارد . سليمان گفت : يزيد را مىگويى كه او طالب عراق است ؟ عبد اللّه گفت : يا امير المؤمنين از اين جهت گفتم از وى مىترسم كه او عراق را به اختيار نخواهد گذاشت مگر آنكه امير المؤمنين جهت او منشور ايالت خراسان فرستد و بگويد كه در عراق نايب خود بگذارد تا او بالكليّه خود را از عراق معزول نداند . و چون او به خراسان رفت امير حاكم است ، عراق را به هركه خواهد تفويض نمايد . سليمان اين رأى را مستحسن دانسته در ساعت فرمود تا منشور ايالت خراسان به نام يزيد بن مهلّب نوشتند مشروط به آنكه در عراق نايب خود [ را ] گذاشته متوجّه خراسان گردد كه مهمّات آن ولايت بىضبط و بىرونق مانده . و اين منشور را به عبد اللّه بن اهشم داد كه يزيد بن مهلّب را زود محصّلى نموده به جانب خراسان برد . القصّه ؛ ابن اهشم از دمشق تا به واسط به يك هفته آمد و اين مژده را به يزيد بن مهلّب رسانيد . يزيد از روى خوشحالى تمام در ساعت سپاه را فرمود تا ساز راه كردند و پسر خود ، مخلد ، « 1 » را پيشتر بر مقدمهء سپاه فرستاد و خود بعد از چند روز جرّاح بن عبد اللّه را بر واسط و عبد اللّه بن هلال [ كلالى ] را بر بصره نايب خود گردانيده متوجّه خراسان شد . « 2 » امّا مخلّد بن يزيد چون به حوالى مرو رسيد عمرو بن عبد اللّه بن سنان « 3 » را پيش فرستاد . چون عمرو به مرو درآمد وكيع كس فرستاد و ورا طلب داشت . عمرو از اين معنى به خشم شد و دشنام بسيار به وكيع داد . القصّه ؛ چون مخلّد به مرو درآمد تمامى مردم مرو از اكابر و اصاغر پيشواز او كرده در جلو او پياده شدند الّا سه نفر : يكى وكيع ، دويم حمدان بن سغدى ، سيم عباد بن لقيط ؛ كه ايشان از اسب فرود نيامدند . چون مخلّد ديد كه ايشان سواره مىروند اشاره كرد تا ايشان را نيز پياده
--> ( 1 ) . نام « مخلّد بن يزيد » در متن عربى تاريخ طبرى ( ج 9 ، ص 1350 ) و تاريخنامهء طبرى ( ج 2 ، ص 888 ) به دو صورت مخلد و مخلّد و در اعلام زركلى ( ج 8 ، ص 74 ) مخلد ثبت شده است . ( 2 ) . بر كوفه نيز چند ماهى حرملة بن عمير لخمى را گماشت و بعد او را عزل كرده بشير بن حيان نهدى را امير كرد . ( 3 ) . تاريخ طبرى : عمرو بن عبد اللّه عتكى صنابحى .