قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1074

تاريخ الفي ( فارسى )

امّا مردمان سغد به واسطهء اين صلح بر طرخون بيرون آمدند و گفتند : تو خود را بدين خوارى قرار داده‌اى ، و تو مردى پيرى ، ما را به تو حاجت نيست . پس طرخون را از امارت عزل كرده غورك نام شخصى را به پادشاهى خود قبول كردند . طرخون از اين غصّه شمشير برگرفت و قبضهء آن را بر زمين فرو برد و شكم خود بر نوك آن شمشيرها نهاد و زور زد تا از پشتش بيرون آمد . * * * [ سفر حج وليد بن عبدالملك ] هم در اين سال وليد بن عبد الملك به حجّ درآمد و امارت آن بلدهء طيّبه را به خالد بن عبد اللّه قسرى « 1 » داد . چون به مدينه رسيد خواست كه مسجد پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، را ببيند كه چگونه بنا كرده‌اند . همهء مردمان از مسجد بيرون آمدند ، الّا سعيد بن مسيّب كه او غير از براى قضاء حاجت اصلا از مسجد نبوى بيرون نمىآمد . القصّه ، وليد بن عبد الملك به مسجد درآمد . عمر بن عبد العزيز پيش او مىرفت و وليد از وى احوال مردم مدينه مىپرسيد ، تا آنكه نظرش بر سعيد بن مسيّب افتاد ، گفت : اين كيست ؟ گفتند : سعيد بن مسيّب . پس عمر بن عبد العزيز [ 146 الف ] درآمد و سعيد را تعريف و ستايش بسيار كرد و گفت : اگر دانستى كه امير المؤمنين مىآيد بيامدى و سلام مىكردى ، ليكن چشمش ضعيف است . وليد گفت : حال او را دانسته‌ام . ما خود نزديك او مىشويم و او را سلام مىكنيم . پس به جانب سعيد متوجّه شد و بعد از سلام گفت : كيف انت ايّها الشيخ ؟ يعنى : چه حال دارى تو اى شيخ ؟ سعيد همچنان نشسته جواب سلام گفت . بعد از آن گفت : فكيف امير المؤمنين و كيف حاله ؟ يعنى چگونه است امير المؤمنين و چه حال است او را ؟ وليد گفت : بالخير و الحمد للّه . يعنى : احوال بخير است و حمد است مر خداى را جلّ جلاله . پس وليد بر منبر برآمد و خطبه خواند و با مسلمانان نماز كرد و زر بسيار و غلامان رومى و عجمى بيشمار به اهل مدينه بخشيد . * * * [ فوت ابوالعباس سهل بن سعد الانصارى ] و هم در اين سال ابو العباس سهل بن سعد الانصارى - كه عمرش قريب به صد رسيده بود - در مدينه وفات يافت . او آخرين صحابه است كه در مدينه وفات يافت . بعد از وى كسى از اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در مدينه نبود .

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : عبد اللّه قشيرى . به قياس الكامل و نهاية الأرب تصحيح شد .