قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1061
تاريخ الفي ( فارسى )
و در كتاب الفتوح [ ابن اعثم ] كوفى « 1 » آورده كه چون مردم بيكند به شغل بازرگانى مشغول بودند اكثر ايشان غايب بودند و به تجارت به شهرهاى دوردور مىرفتند . چون مراجعت به وطن نمودند ديدند كه تمامى زن و فرزند ايشان در دست مسلمانان اسيرند . پس ايشان ناچار به بهاى خاطر خواه مسلمانان زن و فرزند خود را از ايشان مىخريدند و از اين جهت نيز مال بسيار به دست مسلمانان افتاد . چنانچه يكى از بزرگان بيكند را زن و دو پسر اسير گشته بود ؛ چون آن مرد در مقام خريدارى ايشان درآمد ، عربى كه ايشان را اسير گرفته بود از ده هزار درهم هيچ كم نمىكرد . آخر مرد بيكندى گفت : من خود چرا به پنجاه درهم زنى ديگر بهتر از وى نكنم تا به دو سال مرا دو پسر حاصل آيد ! القصّه ؛ مسلمانان از غنايم بيكند بسيار زردار و قوى گشتند و اسب و سلاح به هم رسانيدند . چنانچه مىگويند كه قيمت يك نيزه به هفتاد درم رسيد و زرهى به هفتصد درم مىخريدند . و در تاريخ طبرى مسطور است كه از جمله حكايات غريبه كه در اين سال در مرو واقع شد آن بود كه مسلم باهلى « 2 » ، والان عدى « 3 » را كه به صلاح و تقوى در آن زمان مشهور و معروف بود گفت : من مىخواهم كه نزديك تو امانتى بفرستم ، اما مىبايد كه اين سرّ را هيچ كس غير از من و تو ندانسته باشد . والان گفت : چنين باشد . پس با يكديگر چنين قرار دادند كه والان در فلان موضع معين در فلان وقت منتظر بوده باشد تا كسى از جانب مسلم باهلى آن وديعه را بياورد و پيش والان گذارد و هيچ نگويد . پس مسلم باهلى بيامد و مبلغى زر كه مىخواست در خرجين كرده سر او را به مهر خود مضبوط ساخته بر استرى نهاد و غلام خود را گفت : اين استر را به فلان موضع بر و آنجا مردى نشسته خواهد بود . اين خرجين را از استر گرفته پيش آن شخص گذار و هيچ مگوى و استر را بازگردانيده پيش من بيا . اتفاقا غلام در راه درنگ بسيار كردى و والان در وعدهگاه خود انتظار بسيار كشيد ؛ ديد كه هيچ اثرى از موعد ظاهر نشد . به خاطر خود قرار داد كه مسلم از آن حكايت پشيمان شده . بنابراين والان برگشته به منزل خود رفت . مقارن اين حال مردى از بنى تغلب آمده در همان موضع بنشست و غلام مسلم با خرجين زر به آنجا رسيد . ديد كه يك مردى در همان موضع كه صاحبش گفته بود نشسته . خرجين را از استر پايين آورده پيش او گذاشته بازگشت . آن مرد ساعتى توقّف كرده گفت : عجب حالتى است ، كه اين غلام خرجين گذاشته رفت . آخر الامر بالضروره آن خرجين برداشته به خانهء خود برد .
--> ( 1 ) . مراد كتاب التاريخ ابن اعثم كوفى است كه هنوز بهطور كامل از عربى به فارسى ترجمه نشده است . ترجمهء جلد اوّل اين كتاب به نام الفتوح توسط نگارنده تصحيح شده و به چاپ رسيده است . ( 2 ) . وى پدر قتيبه است . ( 3 ) . پسر اين شخص ، عبد اللّه ، از طرف قتيبه مسؤول تقسيم غنايم جنگى بود و قتيبه وى را مرد امين بن امين لقب داده بود .