قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

748

تاريخ الفي ( فارسى )

خاندان عزّت و شرف و غربت‌زده و از ديار خود دور افتاده . نه منزلى دارم و نه جايى ، نه بقعه‌اى و نه سرايى . اگر مرا در خانهء خود جاى دهى حق تعالى تو را در روضهء بهشت جاى دهد . طوعه گفت : تو چه نام دارى ، و از كدام قبيله‌اى ؟ مسلم گفت : از دورماندگان ستمديده و غريبان جفا كشيده . چه مىپرسى ؟ طوعه مبالغه از حد بگذرانيد . مسلم بضرورت اظهار كرد كه : من مسلم بن عقيل پسر عمّ حسين بن علىّام . كوفيان به من بىوفايى كرده و مرا در ورطهء بلا گذاشته جان خود بسلامت بيرون بردند و حالا در اين محله افتاده‌ام و دل بر هلاك خود نهاده و با اين همه يك زمان از حال حسين غافل نيستم و ندانم كه حال او با اين مردمان به كجا انجامد . طوعه چون دانست كه مسلم است در دست و پاى او افتاد و فى الحال او را در خانه آورده منزلى پاكيزه براى او مهيّا ساخت و از معطومات و مشروبات هرچه داشت حاضر گردانيد و وظايف شكر الهى بر اين نعمت به تقديم رسانيد . [ 101 ب ] مسلم طعامى بنوشيد و نمازهاى گذشته را قضا كرده سر بر بالين آسايش نهاده . اما چون پاره‌اى از شب بگذشت ، پسر آن پيره‌زن كه بلال نام داشت به خانه درآمد . مادر را ديد كه در آن خانه مىرفت و بيرون مىآمد و مىگريست و مىخنديد . گفت : اى مادر ، امشب ترا حالى عجيب است و در آن خانه تردد بسيار مىكنى . خير است ؟ مادرش گفت : خير است . تو به خود مشغول باش . پسر آرام نگرفت و گفت : البتّه مرا بر اين قضيّه اطّلاع مىبايد داد . گفت : بگويم با تو به شرط آنكه سوگند بخورى كه اين راز را با كسى نگويى . پسر سوگند خورد و قبول كرد كه آن راز را با كسى نگويد . پيره زن گفت : اى پسر ، مسلم بن عقيل است كه پناه به ما آورده ، و او را در اين خانه نشانده‌ام و مراسم خدمت و لوازم ملازمت او به جاى مىآرم و بدان از خداوند تعالى ثواب جزيل طمع دارم . پسر خاموش شد و در خواب رفت . و مسلم خوابيده بود ؛ ناگاه خوابى آشفته ديد . بيدار شد و از هجران امام حسين ، عليه السّلام ، و اهالى و اولاد خود ياد فرمود و بسيار بگريست . اما چون روز شد پسر پيره زن به در خانهء پسر زياد رفت . وقتى رسيد كه ابن زياد با حصين بن نمير « 1 » مىگفت كه : گرد محلّات كوفه برآى و منادى كن كه امير مىگويد هركه خبر مسلم به نزد من بياورد هزار درم به دو دهم و مرادات و حاجات آن كس نزديك من به اجابت مقرون خواهد بود ، و اگر كسى پنهان سازد و از خانهء او پيدا شود آن خانه را غارت كنند و صاحبخانه را به قتل رسانند . چون پسر پيره زن وعدهء درم و وعيد قتل شنيد پيش دويد و صورت واقعه با محمّد « 2 » اشعث بگفت . ابن اشعث نزديك ابن زياد رفته تمامى حال باز نمود . ابن زياد خوشدل شده

--> ( 1 ) . وى فرمانده شرطهء ابن زياد در كوفه بود . نام وى در تاريخ طبرى حصين بن تميم آمده است . ( 2 ) . ابن اثير ، معتقد است كه بلال محل اختفاء مسلم را بر عبد الرحمن بن محمّد اشعث فاش كرد .