قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1045

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هفتاد و چهارم از رحلت خير البشر در روضة الصفا مسطور است كه در آن زمان كه عبد الرحمن اشعث از خراسان عنان عزيمت به جانب كابل منعطف گردانيد ، يكى از اصحاب او - كه او را علقمة بن عامر « 1 » گفتندى - با وى گفت : من مصلحت نمىبينم كه شما به كابل رويد . عبد الرحمن گفت : به چه سبب ؟ علقمة گفت : به واسطهء آنكه غدر رتبل را در حقّ تو مىترسم . امّا عبد الرحمن به اين سخن التفات نكرده به جانب كابل رفت و علقمة بن عامر با پانصد سوار از او جدا شده در يكى از قلاع آن حدود متحصّن گشت . امّا حجّاج چون شنيد كه پسر اشعث باز پيش رتبل ، « 2 » ملك كابل ، رفت ، مكتوبات مشتمل بر وعد و وعيد به رتبل ارسال داشته عبد الرحمن را از وى طلب داشت . رتبل در اين باب متحيّر مانده متفكّر بماند ، تا آنكه شخصى از مصاحبان پسر اشعث كه او را عبيد بن سبيع گفتندى بعد از آنكه به واسطهء عبد الرحمن بن اشعث در مجلس رتبل راه يافت و اطّلاع بر مكتوبات حجّاج پيدا كرد ، به رتبل تخويف بسيار نمود و گفت : حجّاج را لشكر و حشم بسيار است و او مىتواند كه چندين هزارهزار سوار بفرستد و دمار از روزگار تو برآرند . مصلحت در آن است كه عبد الرحمن را پيش حجّاج فرستى تا از شرّ او ايمن شوى . القصّه ؛ اين عبيد رتبل را چندان تخويف نمود كه خوف و هراس بر وى غالب شد . بعد از آن به رتبل گفت : اگر تو مىخواهى ، من از براى تو از حجّاج خطّ امان حاصل كنم اما به شرط آنكه عبد الرحمن را و متعلّقان او را به حجّاج فرستى . رتبل گفت : اگر تو اين خدمت را به جاى

--> ( 1 ) . الكامل : علقمة بن عمرو ازدى . ( 2 ) . اين مرد تميمى قبل از اين رسول عبد الرحمن نزد رتبل بود .