قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1037

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هفتاد و سيّم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال رفتن حجاج است از كوفه به جانب بصره جهت دفع عبد الرحمن بن محمّد اشعث . تفصيل اين قضيّه [ را ] در روضة الصفا چنين آورده كه چون حجاج به كوفه رسيد حكم كرد تا مردم كوفه مجددّا با عبد الملك بيعت كردند و از آن جمله جماعتى كه با عبد الرحمن موافقت كرده بودند هركه را مىديدند پيش او مىآوردند . اگر آن شخص به كفر خود اعتراف مىنمود او را نمىكشت ، و الّا گردنش مىزدند . در اين اثنا يكى از ياران عبد الرحمن را به مجلس او بردند . حجاج گفت : اى فلان بر كفر خود اعتراف نماى تا بيعت تو در حيّز قبول افتد . آن شخص گفت : من كافرترين اهل اين زمانم ، بلكه از فرعون كافرترم . حجاج از اين سخن در خنده شد و او را به انواع انعام و احسان مخصوص گردانيد . بعد از آن كميل بن زياد را كه از خواص اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، و مقتداى صوفيّه بود نزد حجاج آوردند . كميل سخت پير بود . چون چشم حجّاج بر وى افتاد گفت : تويى كه در خون عثمان سعى مىنمودى ؟ كميل گفت : اى مرد چرا تهديد مىكنى ؟ و اللّه كه از عمر من چندان باقى نمانده كه كسى شربتى آب بخورد . فاقض ما انت قاض . يعنى پس بكن تو آنچه خواهى كردن ، كه بعد از اين روز جزا حجّت [ براى ] من خواهد بود . حجاج گفت : حجّت بر تو است . كميل گفت : اگر قاضى تو خواهى بود گو چنين باش . پس بار ديگر گفت : تو اندر آن گروه بودى كه عثمان را كشته‌اند ؟ كميل گفت : بودم . پس حجّاج فرمود تا آن پير نورانى را گردن زدند . « 1 »

--> ( 1 ) . براى كسب اطّلاع بيشتر از شهامت كميل بن زياد در مقابل حجّاج - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3716 .