قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1018

تاريخ الفي ( فارسى )

آن با مسلمانان در مقام مصالحه آمده جزيه قبول كرده بود كه هر سال به بيت المال رساند . امّا هر سال كه قوّتى مىديد جزيه مىداد و چون ايشان را اندك دلمشغولى مىديد يا ضعفى روى مىنمود آن مقرّرى را نمىفرستاد . پس عبد اللّه به موجب فرمودهء حجّاج با لشكر كوفه و بصره متوجّه كابل شد . هرچند مسلمانان پيشتر مىرفتند رتبل « 1 » مملكت را گذاشته به هندوستان نزديكتر مىشد و سپهسالاران كه داود و شريح « 2 » بودند . متعاقب رتبل مىرفتند تا به هفده فرسخى وى رسيدند . در اين وقت ملك كابل به بعضى از امرا و هواخواهان كس فرستاد كه بايد سر راههايى كه مسلمانان گذشته‌اند چنان مضبوط كنيد كه به هيچ وجه غلّه به ايشان نتواند رسيد و هيچ از ايشان نتواند بازگشت . پس به اندك روز در لشكر مسلمانان چنان قحط شد كه همه از حيات نوميد شدند . بنابراين عبد اللّه با شريح گفت : صلاح در آن است كه ما با كافران صلح كنيم و من به ايشان هفتاد هزار درم قبول كرده‌ام كه بدهم تا ايشان از سر راه ما دور شوند و ما بازگشته خود را به ماء منى مىرسانيم . شريح جواب داد كه : هر مالى كه تو به كفّار دهى ديوان معلوفهء تو حساب خواهد كرد . عبد اللّه گفت : گو چنين باشد . به هر حال اين بهتر از آنكه ما در اين مهالك و مخاوف از گرسنگى هلاك شويم . شريح گفت : عمر من از صد سال گذشته و هرگز گمان نداشتم كه به اين سنّ رسم . مدتهاست كه از بارگاه حضرت احديّت شهادت مىطلبم . اكنون وقت آن است كه به تمنىّ خود فايز گردم . اين سخن بگفت و بر اسب خود سوار شده فرياد برآورد كه : اى مسلمانان هركه را آرزوى شهادت است با من موافقت نمايد . « 3 » معدودى چند با او موافقت نمودند . پس او پاى جلادت در ميدان نهاده با كفّار حرب مىكرد تا كشته شد . و عبد اللّه هفتصد هزار درم به مخالفان داده با متابعان معاودت نمود . چون به ديار اسلام رسيد مسلمانان طعام پيش بردند . هركه طعام سير خوردى فى الحال به مردى . چون اين معنى دانستندى بتدريج مىخوردند ، تا به حال خود باز آمدند .

--> ( 1 ) . رتبل يا رتبيل نام پادشاه كابل است كه با عبد الرحمن ابن اشعث ، فرمانده سپاه عرب ، بر ضد حجّاج متحد شد ولى بعد به دليل نقض عهد و ترس از حجاج ، عبد الرحمن را تسليم كرد . اين نام به صورت « زنبيل » و « زنتبيل » هم آمده است . ( 2 ) . مراد شريح بن هانى ، قاضى كوفه ، است كه فرماندهى مردم كوفه را بر عهده داشت . ( 3 ) . شريح موقع حمله بر سپاهيان رتبيل رجزى حاكى از بيزارى و اندوهگينى از پيرى و درازى عمر مىخواند . براى اطّلاع از آن ابيات ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3665 ؛ الكامل ، ج 7 ، ص 54 ؛ نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 161 .