قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1006

تاريخ الفي ( فارسى )

يكديگر به حرب درپيوستند و جمعى بسيار از سپاه عدىّ به قتل رسيده عدىّ منهزم گشت . محمّد مروان كه والى جزيره بود از شنيدن اين قضيه خشمناك شده دو سرهنگ « 1 » ديگر را با سه هزار مرد به حرب صالح فرستاد . ايشان سحرى بود كه به صالح رسيدند . از مبدأ طلوع آفتاب تا هنگام غروب جنگ در ميان بود . چون شب درآمد صالح از زمين جزيره بيرون رفته خود را به سرعت هرچه تمامتر به دسكرة « 2 » رسانيد . لشكر والى جزيره متعاقب ايشان رسيده باز جنگ درگرفت . در اين وقت صاحب ميسرهء صالح ، سويد بن سليم ، منهزم گشت . امّا صالح پاى ثبات فشرده جنگ مىكرد تا كشته شد . پس شبيب با جمعى از بقية السيف روى به گريز نهادند و به قلعهء « مختصر » كه در آن نواحى بود پناه بردند . از آن دو سرهنگ يكى كه حارث « 3 » نام داشت تعاقب ايشان نموده تا به قلعه رسيد . چون ديد كه آن جماعت به اندرون قلعه رفته متحصّن شدند سپاه خود را فرمود تا هيزم بسيار بر در قلعه جمع نموده آتش زدند . و غرضش آن بود تا آن جماعت شبيخون بر ايشان نتوانند آورد . چون شب درآمد شبيب با اصحاب خود گفت : هيچ دغدغه‌اى نيست كه صباح مخالفان ما را گرفته به قتل مىرسانند و هيچ كس را زنده نخواهند گذاشت ؛ پس صلاح در آن است كه ما همه دل بر مرگ نهاده از اين حصار بيرون رويم . پس بر اين معنى اتّفاق نموده نمدها تر كرده بر پاى اسبان بستند و مانند برق و باد از آتش گذشته شبيخون بر سر حارث بردند و او را منهزم كرده غنيمت بسيار به دست آوردند . « 4 » از آنجا شبيب متوجّه مداين شده ، چون به حدود مداين رسيد ، حجّاج ، سفيان بن عاليه خثعمى را با حشمى بسيار به دفع او نامزد كرد . بعد از تلاقى فريقين اوّلا اصحاب شبيب منهزم گشتند و لشكريان سفيان دست به تاراج برآوردند . در اين اثنا جمعى از لشكريان شبيب كه در كمينگاه منتظر فرصت مىبودند بيرون آمده بر سفيان حمله آوردند . چون شبيب ديد كه جمعى از اصحاب او بر سفيان حمله كردند او نيز عنان برگردانيده سفيان را در ميان گرفتند . چون صفوف سپاه سفيان به هم برآمده بود بالضروره روى از معركه برتافت . حجّاج چون اين خبر بشنيد به قسورة بن التميمى ، كه از قبل او حاكم مداين بود ، مكتوبى

--> ( 1 ) . دو سرهنگ ، خالد بن جزء سلمى و حارث بن جعونه بودند ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 312 . ( 2 ) . دسكره : دهكده‌اى بزرگ در ناحيه نهر ملك . ( 3 ) . مراد از اين حارث ، حارث بن عميرة بود كه با سه هزار نفر از سواران كوفه و به امر حجاج به جنگ صالح آمد ، نه حارث بن جعونه كه از سوى محمّد بن مروان آمده بود . ( 4 ) . اين نخستين لشكرى بود كه شبيب آن را هزيمت داد .