قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1003

تاريخ الفي ( فارسى )

به امداد مهلّب پسر خود را به عوض مىفرستى ؟ من صلاح دو شهر بصره و كوفه را در قتل تو مىبينم . حجّاج بعد از آن فرمود تا گردن آن پير فقير را زده خانه‌اش را غارت كردند . از اين جهت مردم كوفه بسيار وهمناك شده در ساعت استعداد راه نموده به امداد مهلّب روان شدند . چون جماعتى كه از كوفه مقرّر شده بودند كه به مدد مهلّب روند بتمامه رفتند ، حجاج به جانب بصره رفته مردم آنجا را نيز بر امداد مهلّب و قتل خوارج ترغيب و تحريص مىنمود و به واسطهء آنكه يكى از اكابر بصره در رفتن تأخير كرد او را در ساعت به قتل رسانيدند . بنابراين از اعيان بصره عبد اللّه جارود با ساير اشراف آن ولايت اظهار مخالفت حجاج كرده در مقام محاربه آمدند ؛ چنانچه در ابتداى اين حال حجاج بسيار سراسيمه و متحيّر شده آخر الامر طايفه‌اى از ابن جارود رو گردان شده پيش حجاج رفتند و ميان هر دو فريق عداوت روزبه‌روز سمت ازدياد مىپذيرفت تا كار به آن رسيد كه قصد يكديگر كرده به تعبيهء لشكر و تسويهء صفوف پرداختند . و چون نزديك به آن رسيد كه حجّاج منهزم گردد اتّفاقا تيرى از شصت قضا بر مقتل ابن جارود آمده لشكر متفرّق گشتند . در روضة الصفا آورده كه در اين روز قتيبة بن مسلم از قبل حجاج جنگها كرد كه ماحى « 1 » آثار رستم و اسفنديار گشت . چون انس بن مالك از جملهء رفقاى ابن جارود بود ، بعد از كشته شدن او به شفاعت قتيبة به مجلس حجاج رفته بر وى سلام كرد . حجاج گفت : لا مرحبا و لا اهلا ! يابن الخبيثه تو آن كسى كه روزگار در ضلالت گذرانيده گاهى متابعت ابو تراب « 2 » مىنمودى و گاهى با ابن زبير سربردى . و چون از ايشان بازماندى با ابن جارود يار شدى . انس بن مالك چون از جملهء پيران صحابه بود و وضيع و شريف او را عزّت و حرمت تمام مىداشتند ، گفت : ايها الامير اين سخنان كه را مىگويى ؟ حجاج گفت : اى سركردهء گمراهان چرا تغافل مىورزى ؟ حال آنكه مىدانى مخاطب تويى . پس انس فى الحال از مجلس حجّاج بيرون آمد و مكتوبى شكايت آميز به عبد الملك فرستاد . عبد الملك اعراض بسيار كرده رقعه‌اى به حجّاج نوشت مشتمل بر دشنام بسيار و منطوى بر فضيحت بيشمار كه : مگر تو را فراموش شده كه پدران تو در طايف چه كاره بودند و به چه كار اشتغال داشتند ؟ اكنون كار تو به اينجا رسيده كه به انس بن مالك - كه شيخ امّت

--> - نكردم و اى كاش مىكردم و مىگذاشتم كه زنان عثمان بر او بگريند ؟ » ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 170 . براى مطالعهء متن عربى بيت ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 292 . ( 1 ) . ماحى : محوكننده . - و . ( 2 ) . لقبى است كه رسول اللّه ( ص ) به على ( ع ) اعطا فرموده بود و دشمنان آن حضرت از بابت تحقير آن جناب را به اين لقب خطاب مىكردند . حضرت على ( ع ) خود بر اين لقب افتخار مىكرد .