قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

993

تاريخ الفي ( فارسى )

در روضة الصفا آورده كه چون اكثر فرزندان عبد اللّه زبير گريخته پيش حجّاج رفتند ، عبد اللّه با پسر خود ، زبير ، گفت : تو نيز برو و از حجّاج امان بستان . زبير گفت : معاذ اللّه كه من مفارقت خدمت تو روا دارم ، تا جان در بدن دارم از ملازمت تو دور نخواهم شد . در اين وقت حجّاج كس پيش ابن زبير فرستاد كه بيهوده خود را به كشتن مده و با عبد الملك بيعت كن كه تو را زينهار مىدهم و هر التماسى كه دارى به سمع رضا مىشنوم ، عبد اللّه جواب داد كه تو را چه قدر و منزلت آن بود كه مرا امان دهى ! زينهار از خداى سبحانه و تعالى پسنديده است . حجاج چون اين سخن بشنيد دانست كه زبير دل بر مرگ نهاده . پس فرمان داد تا لشكريان در محاربه كوشش و سعى بيشتر از پيشتر نمايند . چون با ابن زبير زياده از دو كس نمانده بود نزد مادر خود ، اسماء ذات النطاقين « 1 » بنت ابى بكر الصدّيق ، رفته كيفيت اضطرار خود و پيغام امان حجّاج معروض داشته پرسيد : در اين باب به خاطر شريف تو چه مىرسد ؟ اسماء گفت : اى پسر اگر در اين محاربات حقّ به جانب تو بوده است پس عنان اختيار خود در قبضهء اختيار بنى اميّه منه كه پيداست از عمر تو چه باقى مانده . و بر ضمير خردمندان پوشيده و پنهان نيست كه به نام و ننگ از عالم رفتن به از زندگانى كه به كام دشمنان مىگذرد مىباشد . « 2 » عبد اللّه گفت : اى مادر خداى تعالى تو را جزاى خير دهاد كه لوازم اشفاق و نصيحت به جا آوردى و مرا نيز بر خاطر همين معنى قرار يافته بود ، ليكن مىخواستم كه ما فى الضمير تو را دانسته شرط وداع به جاى آورم . آنگاه جوشن پوشيده با آن دو كس كه يكى زبير بن عبد اللّه بود بر مخالفان حمله آوردند و با وجود كبر سن به هر حمله مبارزى مىانداخت تا آنكه پسرش كشته شد . عبد اللّه بعد از قتل پسر چنان بر اهل شام حمله مىكرد كه شير گرسنه بر رمهء گوسفندان . كه در اين اثنا شخصى خشت پخته بر سر عبد اللّه زده او را از پاى درآورد و مردى از بنى مراد سرش را از تن جدا ساخته پيش حجّاج برد . او آن سر را نزد عبد الملك فرستاده جسدش را از دار آويخت . « 3 »

--> ( 1 ) . ابن حجر در الاصابه از قول ابو عمر روايت مىكند كه : « اين لقب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى داد ؛ چه او در آن وقت كه پيامبر عزيمت هجرت فرمود سفره‌اى تهيّه كرد و چيزى بايست تا سفره در وى بندد . وى خمار خويش به دو نيم كرد و به نيمى سفره را استوار كرد و نيمهء ديگر را ميان بند ساخت . » ؛ - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . ملا احمد تتوى ، مؤلف اثر حاضر ، سخنان اسماء را آن‌چنان كه خطاب به عبد اللّه گفته نياورده است ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 258 ؛ العبر ، ج 2 ، ص 68 . ( 3 ) . حجّاج سر عبد اللّه زبير را همراه سر عبد الله بن صفوان و سر عمارة بن خرم به مدينه فرستاد تا از آنجا نزد عبد الملك مروان بردند و جسد وى را در « ثنية يمنى » واقع در حجون به‌طور واژگون به دار كشيد و در زير آن لاشهء سگى را دفن كرد تا بوى عفونت آن به بوى مشك و عطرى كه ابن زبير قبل از مرگ برخود زده بود چيره شود ؛ - منابع پيشين .