قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
983
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال شصت و يكم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال عبد الملك بن مروان به قصد محاربهء مصعب بن زبير متوجّه عراق عرب گشت . مصعب كه از جمله شجعان عرب بود چون از توجّه او خبر يافت با سپاه كوفه و بصره به استقبال او بيرون آمد . در نواحى قرقيسا به هم رسيده از جانبين به تسويهء صفوف پرداختند و افنا و انهدام يكديگر را وجههء همّت خود ساختند . امّا كوفيان بنابر شيوهء ناستودهء خويش بعد از اندك محاربه آغاز فرار كردند ، چنانچه آثار عجز و انكسار بر وجنات احوال مصعب ظاهر گشت . عبد الملك بنابر محبّت مفرطى كه به مصعب داشت چند نوبت كس پيش او فرستاده پيغام داد كه : تو از جانب من ايمنى ، بلكه اگر به اينجانب آيى در امور ملك و مال فرمانفرما خواهى بود ، مناسب آن است كه دست از جنگ بازدارى . اما مصعب به آن سخنان التفات نكرده بر زبان آورد كه : مثل من كس از همچنين معركهيى چگونه باز گردد ؟ پس همچنان در ميدان قتال پاى ثابت مستحكم داشته بايستاد . و در آن اثنا پسر خود عيسى را گفت : به جانب مكّه شتاب و عمّ خود را از نقض عهد كوفيان و شهادت من خبردار ساز . عيسى گفت : در چنين محل پدر را در ميان دشمنان گذاشتن و خود را به كناره كشيدن از طريق انسانيّت دور است . پس مصعب گفت : اگر از معركه بيرون نمىروى به پيش صف توجّه نماى تا از غم تو رهايى يابم . پس عيسى با جمعى از شيران بيشهء هيجا بر دشمنان تاخته چندان كشش و كوشش به جاى آورد كه به مرتبهء شهادت رسيد . پس مصعب بر شاميان حمله كرده قاتل عيسى را بكشت و به مرتبهاى لوازم مردانگى به جاى آورد كه به خيمهء عبد الملك رسيده طنابهاى آن را ببريد . عاقبت اعدا غلبه كرده زائدة بن قدامه ، پسر عمّ مختار ثقفى ، تيغى بر او زده كه از اسب درافتاد