قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

978

تاريخ الفي ( فارسى )

كه از مقربان عمرو بن سعيد و هم مشورت او بود به شفاعت عبد العزيز خلاص شد . عمرو بن سعيد چهار پسر داشت . اميّه ، سعيد ، اسماعيل ، و محمّد . هر چهار را آورده با عمّ ايشان يحيى در بند كردند . « 1 » بعد از آن عبد الملك كس فرستاد و از زوجهء عمرو بن سعيد صلح‌نامه‌اى كه در وقت مصالحه با يكديگر نوشته بودند طلبيد . آن زن در جواب رسول عبد الملك گفت : صلح‌نامه را بنابر وصيّت عمرو در كفن او نهاده دفن كرديم كه با آن صلح‌نامه با تو در روز قيامت نزد پروردگار خصمى كند . * * * [ خروج جراجمه در شام ] و از جمله وقايع اين سال خروج جراجمه « 2 » است در شام . در كامل التواريخ مسطور است كه چون عمرو بن سعيد بر عبد الملك خروج كرد يكى از امراى صواحى در جبل بنى لكام نيز بر وى خروج كرد و جمعى كثير از جراجمه و انباط « 3 » و غلامان گريخته بر وى جمع شده به لبنان آمدند و اطراف و جوانب شام را مىتاختند . چون عبد الملك از مهم عمرو بن سعيد فارغ گشت رسولى به نزد امير جراجمه فرستاد كه هر روز جمعه هزار دينار بگير و به حال خود باش و دست از اين فساد بلاد بازدار . او نيز اين معنى قبول كرده هر روز جمعه هزار دينار مىگرفت و صرف آن جماعتى كه بر وى جمع شده بودند مىكرد و در كوه لبنان مىبود . چون چندگاه بر اين بگذشت ، عبد الملك ، سحيم بن المهاجر را بر وى گماشت تا به هر حيله‌اى كه باشد او را به دست آرد . پس سحيم به حوالى لبنان رفته با وى طرح اختلاط و آشنايى انداخت و در مجالس و محافل ، سحيم بنابر مصلحت مذمّت عبد الملك مىكرد و او را دشنام مىداد با وى مىگفت : صلح با عبد الملك بر مبلغ هزار دينار نمىبايستى كرد ، كه او از تو بسيار وهم دارد . القصّه ، سحيم چندان مذمّت عبد الملك مىكرد كه امير جراجمه را اعتقاد آن شد كه از دوستان اوست و با عبد الملك ياغى است ، [ و ] به سحيم اعتماد پيدا كرد . تا آنكه روزى با جمعى قليل به اتّفاق سحيم به سير صحرا رفتند . و سحيم جمعى كثير را از موالى عبد الملك در موضعى كمين ساخته كه در محلّ فرصت بيرون آمده او را دستگير كنند . القصّه ، امر جراجمه را گرفته نزد عبد الملك آوردند . عبد الملك در ساعت فرمود تا او را گردن زدند . * * *

--> ( 1 ) . بعدها هر چهار پسر عمرو همراه يحيى از زندان آزاد شدند و پيش مصعب بن زبير رفتند . ( 2 ) . جراجمة : گروهى از ايرانيان مقيم جزيره يا گروهى از نبطيان شام ؛ - قاموس . ( 3 ) . انباط : مراد نبطيان هستند ، و آنها دسته‌اى از اقوام عرب بودند كه در حوالى قرن ششم قبل از ميلاد از بيابانهاى عربستان به ناحيهء هلال خصيب [ منطقه‌اى وسيع و حاصلخيز ميان بين النهرين و جلگه‌هاى رود نيل ] روان شدند .