قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
966
تاريخ الفي ( فارسى )
على ، عليه السّلام ، آمد . چون امير او را ديد گفت : اى عبيد اللّه در معاونت اعداء ما چه سعى بسيار كردى ! عبيد اللّه در جواب گفت : آيا به واسطهء افعال ذميمهء من تو عدل خود را از من باز مىدارى ؟ امير المؤمنين على فرمود : نى . تو هر دعوى شرعى با هركه داشته باشى در ميان شما به مقتضاى شريعت عمل خواهم كرد و اعمال تو را اصلا منظور ندارم . پس عبد اللّه قضيّهء زن خود به عرض رسانيد . حضرت امير فرمود : زن به تو تعلّق دارد . امّا چون حامله بود او را به جايى سپرد تا وضع حمل كرده نزد عبيد اللّه رود و فرزند متعلّق به عكرمه باشد . و تا زمانى كه معاويه زنده بود عبيد اللّه در شام مىبود و بعد از فوت او باز به كوفه آمد و در واقعهء كربلا از ملازمت امام حسين ، عليه السّلام ، تخلّف نمود - چنانچه سابقا مذكور شد . و بعد از شهادت امام حسين ، عليه السّلام ، ابن زياد در وقتى كه تفحّص آن جماعت از اعيان و اشراف كوفه ، كه به جنگ امام حسين رفته بودند ، مىكرد عبيد اللّه را نيز طلب داشت ، اما در آن روز نيافت و بعد از چند روز چون عبيد اللّه نزد ابن زياد رفت از وى پرسيد : يا بن الحرّ در اين ايام كجا بودى ؟ گفت : بيمارى داشتم . ابن زياد گفت : بيمارى دل يا بيمارى بدن ؟ عبيد اللّه گفت : حق سبحانه و تعالى دل ما را از بيمارى نگاه داشته اميد كه بعد از اين نيز در حفظ خود نگاه دارد ، و امّا بيمارى بدنى داشتم ، الحمد للّه و المنّه كه شافى على الاطلاق او را نيز به عافيت مبدل گردانيد . ابن زياد گفت : دروغ گفتى اى پسر حرّ . تو هيچ بيمارى نداشتى ، بلكه با دشمنان جايى بودى . عبيد اللّه گفت : اگر من با ايشان مىبودم هر آيينه تو منزل مرا نيز مىديدى . پس ابن زياد تغافل ورزيده عبيد اللّه آهسته از مجلس برخاست و بر مركب خود سوار شده به جانبى بدر رفت . اما چون ساعتى بگذشت ابن زياد ملعون دوباره عبيد اللّه را طلبيد . گفتند كه او همان لحظه سوار شده رفت . ابن زياد به خشم شده جماعتى را فرستاد كه عبيد اللّه را از هر جا كه باشد پيد ا كرداه بياورند . امّا كسان ابن زياد چون به عبيد اللّه رسيدند ، گفت : اى ياران بدانيد كه تا من زندهام پيش ابن زياد نمىآيم و گرفتن من امر آسانى نيست . برويد و خود را در معرض هلاك ميفكنيد . ايشان چون شجاعت و مردانگى او را مىدانستند تغافل نموده بازگشتند . بعد از آن به سراى احمد بن زياد طائى توقّف نموده آن مقدار كه جمعى از اصحاب و اقارب او به وى رسيدند . پس از آن سوار شده به جانب كربلا رفت . چون به ضريح امام حسين ، عليه السّلام ، رسيد مراسم زيارت به جاى آورده قصيدهاى مشتمل بر ندامت بر ترك ملازمت آن حضرت گفت . « 1 » و آن قصيده در ميان فصحاى عرب مشهور و معروف است . بعد از آن عبيد اللّه در حوالى كربلا به كنار فرات منزلى ساخته و آمد و رفت به مردم بر طرف كرد و به
--> ( 1 ) . متن عربى قصيده در الكامل ( ج 6 ، ص 170 ) و نهاية الأرب ( ج 6 ، ص 59 ) آمده است .