قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
964
تاريخ الفي ( فارسى )
مىكنيد ؟ بايد كه بىملاحظه از آب درگذريد كه اينها جماعتى قليلاند . پس سماك را در ساعت گردن زده به دار كردند . القصّه ؛ بعد از سعى بسيار و مبالغهء ابن اشتر ، قباع با لشكرى عظيم از آب فرات عبور كرده متوجّه ابن ماحوز شد . امّا [ او ] چون ديد كه لشكر عظيم متوجه قتال ايشان است فرار بر قرار اختيار نموده به جانب مداين روان شد . از اهل كوفه حارث بن عبد الرحمن بن مخنف با شش هزار كس ايشان را تعاقب نموده تا از زمين كوفه ايشان را بيرون كرد و ايشان از مداين به جانب عراق عجم رفته در اصفهان قرار گرفتند . چون چند روز در اصفهان آسايش يافتند متوجّه تسخير ولايت رى شدند . والى در آن وقت يزيد بن حارث بن رويم الشيبانى بود . القصّه ، ميانهء ابن ماحوز و يزيد بن حارث چند روز جنگ بود . آخر الامر مردم رى با ابن ماحوز اتّفاق كرده يزيد بن حارث را به قتل رسانيدند و حوشب بن يزيد هرچند پدرش او را به مدد خود خواست اجابت سخن پدر نكرده بر اسب خود سوار شده از آن معركه بيرون رفت . و از اين جهت حوشب بن يزيد دائما در ميان شجاعان عرب مطعون بود . چنانچه در كامل التواريخ مسطور است روزى بشر بن مروان در مجلسى كه حوشب حاضر بود گفت : مىخواهم كه كسى مرا دلالت بر اسب تازى كند كه در معارك به كار آيد . عكرمة بن ربعى گفت : اينچنين اسب حوشب دارد كه روز معركه او را خلاص كرده . و غرض او تعرض به حوشب بود . باز بشر گفت : مىخواهم كسى كه براى من استرى پشت قوى پيدا كند . حوشب گفت : استر و اصل بن ساور . و غرض او از استر ، زن و اصل بود ؛ چه او را با عكرمه متهمّ مىداشتند . القصّه ؛ چون خوارج از مهم رى فراغ يافتند متوجّه اصفهان شدند . در آن حين والى اصفهان عتاب بن ورقاء بود . در آن ايام عتاب با جماعتى بيرون مىآمد و جنگ مىكرد و چون ايّام محاصره به طول انجاميد يكى از خوارج كمين كرده زخمى به عتاب زد كه از مركب درافتاد . امّا بعد از چند روز زخم را معالجه نموده باز به عادت خود از قلعه بيرون آمده شروع در جنگ كرد ، امّا آخر كار به جايى رسيد كه آذوقهء مردم عتاب آخر شد و كمال شدّت و گرسنگى در ميان ايشان پيدا شد . پس عتاب اصحاب خود را جمع كرده گفت : اى ياران مىدانيد كه كار به اينجا رسيده كه از گرسنگى بايد مرد ؟ پس صلاح در آن است كه مردانه بيرون آمده با اين جماعت كفّار جنگ كنيم . اميد دارم كه حقّ سبحانه و تعالى ظفر و نصرت كرامت فرمايد ، و الّا همه به بدترين مردنى خواهيد مرد كه هيچ كس از ضعف گرسنگى بر ديگرى نماز نخواهد گزارد . و الحمد للّه و المنّه كه شما كمتر از ايشان نيستيد . القصّه ؛ روز ديگر عتاب فرمود تا آنچه از جنس خوردنيها ذخيره كرده بودند همه را طعام تهيّه كرده به اصحاب خود داد تا همه سير شده يكباره مستعد جنگ شده ، بلكه قرار مرگ به