قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
739
تاريخ الفي ( فارسى )
برخاست و گفت : خداى سبحانه و تعالى مىفرمايد « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » « 1 » يعنى : هيچ كس را به گناه ديگرى عقوبت نبايد كرد . ديگر ، مرد را به بخت آزمايند و اسب را به تكى . بر ما بيش از آن نباشد كه هرچه فرمايى بدان قيام نماييم و اشارت يزيد را قبول كنيم . ابن زياد در جواب اين مرد هيچ نگفت و از مسجد بيرون آمده به دارالاماره رفت . امّا مسلم بن عقيل چون از آمدن ابن زياد خبر يافت ، خوفى و رعبى عظيم بر او استيلا يافت ، چنانچه از روى اضطرار تمام بعد از نماز خفتن از سراى مختار بيرون آمده به منزل هانى بن عروه ، كه از اشراف كوفه بود ، رفت و بىآنكه دستورى طلبد به سراى او درآمد . هانى چون بيرون آمده با مسلم ملاقات كرد از او پرسيد : سبب چيست كه در اين محل بىهنگام به اينجا تشريف آورديد ؟ مسلم گفت : پناه به تو آوردم تا مرا از شرّ ابن زياد نگاه دارى و به حمايت و اعانت من پردازى . هانى گفت : مرا در ورطهء بلا انداختى . اگر تو به خانهء من در نمىآمدى تو را باز مىگردانيدم ، امّا اين زمان حمايت و رعايت تو بر من واجب شده . اكنون عيب باشد كه عذر تو بخواهم . پس از براى مسلم حجرهاى در حرم مرتّب ساخت و گفت : بسعادت بنشين و بسلامت قرار گير . چون شيعيان را خبر شد كه مسلم كجاست ، گروهگروه پيش او مىآمدند و مسلم بيعت امير المؤمنين از ايشان مىستاند و با ايشان عهد در ميان مىآورد كه به بيعت امير المؤمنين حسين وفا نموده از غدر بپرهيزند . و آن جماعت سوگند خورده عهد و پيمان به ايمان غلاظ و شداد موكدّ مىگردانيدند تا زياده از بيست هزار مرد به بيعت امام حسين ، عليه السّلام ، سرافراز گشتند . و روايتى آنكه هيجده هزار كس در صحيفهء بيعت مسطور شده بود . و در اين اثنا شريك بن اعور بصرى كه از كبار شيعه بود در منزل هانى بن عروه نزول كرده او را در تقويت و تمشيت مهم مسلم بن عقيل ترغيب و تحريص مىنمود . اتّفاقا شريك در اين وقت بيمار شد و ابن زياد بر اين صورت وقوف يافته شخصى را نزد شريك فرستاد كه او را از آمدن ابن زياد به عيادت خبر كند . شريك با مسلم بن عقيل گفت : اگر خواهى كه امارت بر تو قرار گيرد بايد كه فردا [ در ] محلّى كه ابن زياد به پرسش من آيد من او را به سخن مشغول دارم و تو فرصت يافته و جهان را از لوث وجود او پاك ساز [ ى ] ، و اگر صحّت يابم چنان كنم كه بصره نيز مسخّر تو گردد . روز ديگر ابن زياد به عياد شريك بن اعور آمده بنشست و از هر باب سخن مىگفتند . شريك انتظار مىبرد كه مسلم از نهانخانه بيرون آيد ، امّا هانى بن عروه او را سوگند داد كه اين
--> ( 1 ) . انعام ، 164 .