قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
948
تاريخ الفي ( فارسى )
تشدّد نموده گفت : محال است كه تو را يك ساعت مهلت دهم . محمّد حنفيه گفت : سبحان اللّه محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، صفوان مشرك را چهار ماه مهلت داد و تو مرا يك ساعت مهلت نمىدهى ! القصّه ، بعد از گفتگوى بسيار قرار بر اين شد كه اگر بعد از دو ماه محمّد حنفيه و اصحابش با ابن زبير بيعت نكنند ابن زبير آنچه خواهد در حقّ ايشان مختار است ، و در اين اثنا ايشان را به قتل و احراق تخويف مىنمود ، باوجود اين ابن زبير محمّد حنفيه را در خانهاى كه بر سر چاه زمزم ساخته بودند محبوس گردانيد و چهل كس را به حراست او تعيين نمود . [ 132 ب ] پس محمّد و اهل بيت و يارانى كه با او در حبس شريك بودند با يكديگر مشورت نموده قرار بر آن دادند كه در اين واقعه از مختار استمداد بايد نمود . بنابراين محمّد حنفيه نامهاى به مختار نوشته او را از صورت واقعه اعلام داد . مختار به التفات آن حضرت مفتخر و سرافراز گشته به استحضار خلايق فرمان داد . چون مردم جمع شدند مكتوب محمّد حنفيه را بر ايشان خوانده گفت : ابن زبير ، مهدى را گرفته محبوس داشته ، اكنون به مدد من احتياج دارد . به خدا سوگند كه من به نوعى در مظاهرت و معاونت او سعى مىنمايم كه عالميان از مشاهدهء آن حيران بمانند . بعد از آن به ترتيب لشكر قيام نموده طيبان بن عماره را چهارصد هزار درم داده با پانصد نفر مقدّمهء لشكر گردانيد و ابو عمرو و هانى بن قيس بن ابى طارق را و يونس بن عمران را با طبقات لشكر در عقب هم روان ساخت . در اين اثنا متابعان ابن زبير به حكم وى هيزم بر سر چاه زمزم جمع مىكردند كه اگر محمّد حنفيه از بيعت تخلّف نمايد او را بسوزانند ، امّا چون پنجاه و هشت روز از مدّت مهلت گذشت طيبان بن عماره با پانصد كس در حريم حرم حاضر گشت . مردم ابن زبير ، به خيال آنكه مردم مختار همين قدر بيش نيست ، خواستند كه دست به ايشان دراز كنند . ناگاه سرهنگان مختار فوجفوج مكمّل متعاقب يكديگر پيدا شدند به نوعى كه سپاه ابن زبير متحيّر ماندند . ابن زبير بسيار خائف گشت . القصّه ، امراى مختار محمّد حنفيه را از حبس بيرون آوردند و خواستند كه با ابن زبير محاربه نمايند ، ليكن محمّد حنفيّه ايشان را از آن منع نموده گفت : در حرم قتال جايز نيست . پس چهارصد هزار درم كه مختار جهت آن جناب فرستاده بود بر لشكريان قسمت فرمود و ميان محمّد حنفيه و عبد اللّه زبير صلحى واقع شد . پس محمّد حنفيه سپاه مختار را رخصت مراجعت داد و خود در حرم به عبادت و طاعت مشغول گشت و تا مختار در حيات بود كسى متعرّض ايشان نمىشد و بعد از قتل مختار باز عبد اللّه زبير با آن جناب در مقام تشدّد شده تكليف بيعت مىكرد ، چنانچه عنقريب تفصيل آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . * * *