قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

923

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پنجاه و ششم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله در روضة الصفا مسطور است كه چون عبد اللّه بن مطيع از قبل ابن زبير به كوفه درآمد ، گفت : ابن زبير مرا به ضبط شهر شما فرستاده و من از شما مال ديوانى نمىگيرم الّا به رضاى شما . من در ميان شما به سيرت عمر خطّاب و عثمان بن عفّان زندگانى مىكنم . بايد كه شما تقوى شعار خود ساخته از مخالفت دور باشيد و سفهاى خود را از اعمال ناپسنديده منع كنيد كه اگر از آن جماعت اعمال ناشايسته صادر شود به جزاى اعمال خود خواهند رسيد . چون عبد اللّه بن مطيع از اين قسم سخنان فارغ شد سائب بن مالك اشتر به اشارت مختار گفت : ايّها الامير آنچه فرمودى هيچ كس را در سيرت عمر و عثمان سخنى نيست ، امّا اگر خواهى كه امير ما باشى در ميان ما به سيرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب زندگانى كن . اگر چنين نكنى امارت ما نتوانى كرد و ما رعيّت تو نتوانيم بود . پس عامهء خلق « 1 » زبان به تحسين سائب گشادند و گفتند : سخن آن است كه سائب مىگويد . هركه امارت مىخواهد در ميان ما به سيرت علىّ بن ابى طالب زندگانى كند ، و الّا بيهوده خود را تشويش ندهد . عبد اللّه چون اين سخن بشنيد گفت : اى مردمان خاموش باشيد و خاطر جمع داريد كه من در ميان شما بر وفق دلهاى شما عمل خواهم نمود . آنگاه از مسجد بيرون آمده به دار الاماره رفت . مقارن اين حال اياس بن مضارب البجلى ، كه از قبل عبد اللّه مطيع شحنهء كوفه بود ، آمد و گفت : اى امير ، اين شخص كه در مسجد سخن تو را رد كرد از رؤساى اصحاب مختار است و من يقين مىدانم كه جمعى كثير از شيعيان علىّ بن ابى طالب با مختار بيعت كردند و عنقريب

--> ( 1 ) . از جملهء اين افراد ، يزيد ابن انس بود كه حرفهاى سائب را تأييد كرد ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 18 .