قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

913

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت : عبد اللّه مىخواهد كه سلسلهء جمعيت ما از هم گسيخته گردد و بعد از اين اين اجتماع دست نخواهد داد . وظيفه آنكه توكّل بر فضل آفريدگار كرده توجّه به جانب شام نماييم و جهاد اعداء ملّت او وجههء همّت خود سازيم . پس همگنان سخن سليمان را مستحسن داشته از آنجا كوچ كرده متوجّه صوب شام شدند . چون به قبر امير المؤمنين حسين ، عليه السّلام ، رسيدند با هم گفتند : سزاوار آن است كه نخست به زيارت امام حسين رويم و دست در دامن توبه و انابه زده از روح مقدّس سيّد الشهدا عذر خواسته روى به مقصد آريم . آنگاه متوجّه تربت اقدس آن جناب گشتند . چون چشم ايشان بر مرقد منوّر افتاد از اسبان فرود آمده از روى تضرّع و زارى مراسم زيارت و طواف به جاى آورده متوجّه مقصد [ 127 ب ] گشتند . چون به قرقيسا رسيدند ظاهر آن شهر را منزلگاه ساختند . چون حاكم آنجا ، زفر بن حارث ، از آمدن ايشان آگاهى يافت فرمود تا در حصار ببستند . پس سليمان با مسيب بن نجبه گفت : چون ابن عمّ تو زفر بن حارث مردى خيّر و مهماندوست است تو را در حصار بايد رفت و صورت حال با وى گفت و از او رخصت حاصل كرد تا ساكنان اين ديار و مقيمان اين حصار جو و كاه و آنچه ما يحتاج اليه سپاه باشد به نرخى كه ميان ايشان متعارف است به ما فروشند و خاطر جميع دارند كه ما على الصبّاح طبل رحيل كوفته عنان عزيمت به جانب شام منعطف خواهيم ساخت . چون مسيّب پيغام به زفر رسانيد زفر فرمان داد تا مردم حصار ما يحتاج اليه لشكر را بيرون برده به سودا و معامله مشغول شدند و از خاصّهء خود پانصد شتر جو و كاه با اسباب ضيافت بار كرده به لشكرگاه فرستاد . روز ديگر على الصّباح زفر بن حارث به ديدن سليمان آمد و از روى نصيحت گفت : به من چنين رسيده كه مردم شام از شما وهم داشتند ، امّا چون مروان مرده و عبد الملك بر سرير حكومت نشسته عبيد اللّه زياد را با پنجاه هزار سوار متوجّه شما گردانيده و لشكر ايشان اضعاف مضاعف سپاه شمااند و غالبا امروز لشكر ايشان به رقّه رسيده باشد . اكنون مصلحت شما آنكه همين‌جا توقّف نماييد ، و علف چهارپايان از اين روستا حاصل مىشود ، تا ايشان اينجا آيند و من شما را به مرد و سلاح آن مقدار كه مقدور من باشد امداد كنم . اگر غلبه شما را باشد فهو المراد ، و الّا در اين قلعه متحصّن مىشويد . سليمان گفت : اى زفر ، خداى تعالى تو را جزاى خير دهاد . والى كوفه عبد اللّه بن يزيد نيز امثال اين سخنان به ما گفت و وعدهء مدد ابن زبير مىنمود ، ليكن ما به پروردگار خود توكّل نموده‌ايم . زفر گفت : با توكّل زانوى شتر بايد بست . « 1 » شما هرچند به تدبير من كار نمىكنيد امّا

--> ( 1 ) . اشاره است به حديث نبوى كه فرمود : اعقلها و توكّل . و مولانا در دفتر اوّل مثنوى فرمايد : -