قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
892
تاريخ الفي ( فارسى )
اين كار زياده از حوصلهء من است . من خواستم كه از براى شما خليفهاى تعيين كنم ، چنانچه ابو بكر عمر را نصب كرد ، امّا مثل عمر هيچ كس نيافتم . باز گفتم كه اين كار را به شورى حواله كنم ، چنانچه عمر حواله كرد . اين معنى نيز بنابر عدم صلاحيت خلق در حيّز تأخير و تعويق افتاد . اكنون شما اختيار داريد . هركه را خواهيد به خلافت تعيين كنيد . اهل شام گفتند : هركه را تو به خلافت تعيين كنى ما متابعت او نماييم . معاويه گفت : من حلاوت خلافت شما يافتهام چگونه متقلّد وزر و گناه آن گردم . و به روايتى آنكه گفت : من تلخى ترك خلافت ادراك كرده شيرينى آن را به بنى اميّه رها مىكنم . « 1 » بعد از آن كنج عافيت و انزوا اختيار كرده و از خانه بيرون نيامد تا درگذشت . « 2 » بعضى گويند او را زهر دادند . عمر او بيست و سه سال بود و مدّت عمر پدرش سى و پنج سال بود و بعضى سى و هشت سال نيز گفتهاند . كنيت معاوية بن يزيد ابو زيد بود و بعد از آنكه خود را از خلافت خلع كرد او را ابو ليلى « 3 » گفتندى از براى آنكه عرب مستضعفان را به اين كنيت خوانند . « 4 » * * * [ احوال عبيد الله بن زياد بعد از فوت يزيد ] امّا احوال عبيد اللّه بن زياد بعد از فوت يزيد بر اين منوال ايراد نمودند كه چون خبر مردن يزيد به [ 124 ب ] عبيد اللّه زياد رسيد - و او در آن ولا والى بصره بود - بصريان را جمع آورده با ايشان خطاب كرد : منشأ و مولد من اين شهر است و من در ميان شما بزرگ شدهام . در آن روز كه والى شما شدم مقاتلان شما هيجده هزار بودند ، امروز عدد ايشان به هشتاد هزار رسيده . هركس را كه از وى خوفى بود در ميان شما نگذاشتم . اكنون معلوم شما باد كه يزيد وفات يافته و خلافى در ميان اهل اسلام پديد آمده و حالا از ارباب اسلام هيچ طايفهاى به قوّت و شوكت شما نيست . هركه را خواهيد به خلافت تعيين نماييد . ايشان گفتند : ما غير از تو كسى را لايق اين كار نمىدانيم . عبيد اللّه در آن باب ابا و امتناع
--> ( 1 ) . ابن اثير گويد : معاويه گفت : من از تلخى آن توشه برنگرفتم كه شيرينى آن را براى بنى اميه بگذارم . ( 2 ) . مرگ او در بيست و پنجم ربيع الآخر سال شصت و چهارم هجرى اتّفاق افتاد . مدت حكومتش چهل روز بود . ( 3 ) . مسعودى در التنبيه و الأشراف كنيهء وى را عبد الرحمن ثبت كرده است . شاعرى دربارهء وى شعرى به اين مضمون سروده : « ديگ فتنه را در حال جوش و خروش مىبينم و پس از ابو ليلى پادشاهى از كسى است كه غالب شود . » ؛ - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 77 . ( 4 ) . معاوية بن يزيد قبل از ترك خلافت طى خطبهاى كردار معاويه و يزيد را نكوهش كرد و گريست . علّت انصراف وى از خلافت را بىتأثير از تبليغات معلّم و يا دو نفر از كنيزان وى نمىدانند ؛ - تتمة المنتهى ، ج 1 ، ص 72 . در خصوص اين خطبهء عبرتانگيز و تاريخى كه از اسناد مهم تاريخى است ؛ - نجوم الزاهره ، ج 1 ، ص 164 به نقل استاد قاضى طباطبائى در تعليقات و حواشى بر تجارب السلف ، تبريز هزار و سيصد و پنجاه و يك ، ص 40 .