قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
826
تاريخ الفي ( فارسى )
آمده به هر سو كه حمله مىكرد دمار از سوار و پياده برمىآورد . تا زخم بسيار بر وى زدند ، تا آخر به طعن خالد بن طلحه از مركب بيفتاد و گفت : بسم اللّه و علّى ملّة رسول اللّه . آنگاه برادر ديگر ، كه او را جعفر على گفتندى ، از غم برادران سراسيمه گشته به اجازت امام حسين روى به ميدان نهاد و داد مردانگى و جرأت و فرزانگى بداد و به اندك زمانى از همان شربت كه برادران عزيزش نوشيده بودند جرعهاى بچشيد و به يك چشم برهم زدن در مقصد صدق بديشان رسيد . بعد از آن عبد اللّه على با ديدهء گريان و سينهء بريان نزد امام دو جهان آمده دستورى خواسته روى به ميدان نهاد . به روايت روضة الشهدا ، پس از آنكه صد و هفتاد كس را در مهلكهء ممات افكنده بود به زخم هانى بن ثوب حضرمى از مركب درافتاد . امّا عباس على كه علمدار امام حسين ، عليه السّلام ، بود چون احوال برادران بر اين منوال مشاهده نمود سيل خونين از ديدهء محنت بگشود . پس علم برداشته پيش امام حسين آمد و گفت : اى برادر ، علمدارى ما به قيامت افتاد . عنايتى بنماى و اجازت فرماى . امام حسين بسيار بگريست و گفت : اى برادر نشانهء لشكر من تو بودى . عباس گفت : اين پسر رسول خدا ، جان من فداى تو باد . دلم از دنيا به تنگ آمده و آيينهء سينه از غبار آزار اغيار زنگ گرفته . مىخواهم كه داد خويش از اين ستمكاران بستانم و به تيغ انتقام بعضى از مدبران كوفه و منكران شام را بىجان گردانم . امام حسين فرمود : چون طرد تو اين است بايد كه به ميدان روى و اوّل بر اين قوم حجّت گيرى و آنچه با تو بگويم با ايشان بازگويى . پس اگر نشنوند آغاز حرب كن . پس كلمهاى چند كه مذكور خواهد شد با او بگفت و اجازت داد . عباس على مبارز نامدار و شجاع عاليمقدارى بود . جرأت و قوّت از حيد كرّار ميراث داشت و پيوسته در معارك جنگ رايت نصرت برمىافراشت . در اين محلّ بر مركبى تيزپاى رعدصداى سوار شده با تيغ مصرى و سپر مكّى و خود رومى روى به ميدان نهاد و صحن معركه را از طريد و جولان چون عرصهء گلستان مزيّن و منوّر ساخت . و چون به ميان معركه رسيد عنان مركب بازكشيد و گفت : اى قوم ! اين سيّد و سرور و اين فرزند ستودهء پيغمبر مىگويد كه ياران و برادران و هواداران مرا كشتيد و خون پاك چندين بزرگ دين از صحابه و تابعين بر خاك هلاك ريختيد . اكنون ما را چندان آب دهيد كه اطفال و عورات بنوشند و تشنگى ايشان كمتر شود و مرا بگذاريد تا برخيزم و اين باقى اطفال را كه ماندهاند برگرفته به بلاد هند و روم و جزاير عرب و ولايت حجاز با شما گذارم و شرط مىكنم كه من فرداى قيامت با شما خصمى نكنم و فعل شما را به خدا حواله نمايم تا او هرچه خواهد كند . چون عباس على اين پيغام جگر سوز ادا كرد غلغله از سپاه پسر زياد برآمد . جمعى خاموش شدند و قومى دشنام و سفاهت آغاز كردند و گروهى زارزار مىگريستند . امّا شمر بن