قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

710

تاريخ الفي ( فارسى )

مىبايد داشت . مىترسم كه سبب اين ابتلا آن باشد كه حقّ علىّ بن ابى طالب را به ستم تصّرف كردم و حجر بن عدىّ و اصحاب او را بىگناه كشتم و يزيد را بر امّت محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله مسلّط گردانيدم ، و اين همه از سبب دوستى يزيد مىبينم . اگر محبت او نبودى به سلوك طريق مستقيم موفّق مىگشتم و رشد كار خويش مىشناختم . علاقهء پسرى او مرا باعث بر اين حركات و محاربات گشت . اكنون كار به جايى رسيده كه دشمنان بر من خندان و دوستان گريان مىشوند . چون از اين كلمات فارغ شد فرمود تا از آن منزل كوچ كرده روان شدند تا به شام رسيد و آنجا روز به روز مرض رو به تزايد و ترقّى مىنهاد و در آن محنت خواب مىنمود و گاهگاه از حال خود مىرفت و به هوش مىآمد و مىگفت : چه افتاده مرا با تو اى حجر بن عدىّ و اى عمرو بن الحمق ؟ و اى پسر ابى طالب با تو چرا خلاف كردم ؟ بعد از آن مىگفت : اى بار خدا ! اگر مرا عقوبت كنى سزاوارم و اگر عفو كنى اميدوارم و از كرم و لطف تو بعيد نيست . و ساعت بساعت اضطراب و قلق او زياده مىشد و يزيد از سر بالين او برنمىخاست . روزى او را بيهوشى دست داد و زمان آن بسيار امتداد يافت . زنى از زنان قريش فرياد برآورد كه معاويه درگذشت . اتّفاقا مقارن اين آواز معاويه به حال خود آمده چشم باز كرده ، تعويذى كه در گردن او آويخته بودند بگرفت و بينداخت و اين بيت برخواند : إذ المنيّة أنشبت أظفارها * ألقيت كلّ تميمة الا تنفع « 1 » يعنى : هرگاه مرگ فرو كرد پنجهء خود را ، بايد بيندازى - تو اى شخصى كه مرگ به تو برخورده - هر افسونى و تعويذى را ، در حالتى كه نفع نمىرساند . [ 96 الف ] القصه ؛ در خلال اين حال يزيد گفت : اى پدر مصلحت آن است كه به تجديد بيعت من پردازى . اگر ، عياذ باللّه ، مهم تو نوعى ديگر شود و مردم مجددّا بيعت من نكرده باشند از آل بو تراب رنجها رسد . معاويه در جواب او هيچ نگفت . اما صباح روز ديگر اركان دولت خود را طلبيده حاجب را گفت : هيچ‌كس را از دخول مانع مشو . پس خلايق فوج‌فوج به دار الاماره رفته معاويه را در كمال ضعف و ناتوانى ديدند . و چون مردم شنيده بودند كه معاويه در وليعهدى يزيد متردد شده نزد ضحّاك بن قيس و مسلم بن عتبه كه در سلك مخصوصان و مقرّبان معاويه انتظام داشتند رفته گفتند : ظنّ غالب چنان است كه معاويه از اين مرض جان به

--> ( 1 ) . بيتى است از مرثيهء مشهور ابو ذوئب هذلى كه در سوگ پسرانش كه در يك سال مرده‌اند گفته است ؛ - الاستيعاب ، ج 4 ، ص 67 ؛ خزانة الأرب ، ج 1 ، ص 202 .