قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
62
تاريخ الفي ( فارسى )
كسر اعادى ، عمرو عاص را به امارت فلسطين تعيين نمايد و ابو عبيده در حمص امير باشد و يزيد بن ابى سفيان در دمشق و شرحبيل در اردن . و چون به ممالك شام درآمدند ، ابو عبيده به اشارهء خليفه به اقتضاى رأى خويش هشام بن محاص را ، كه برادر عمر بود ، با ديگرى از خواص نامزد رسالت قصر قيصر فرمود تا او را به قبول دين اسلام و متابعت شريعت خير الأنام دعوت نمايند . هشام گويد كه چون از ابو عبيده رخصت يافتيم ، به صوب ملك هرقل شتافته و در غوطهء دمشق « 1 » به پايهء سرير جبلة الايهم الغسّانى « 2 » - كه در آن ولايت به حكم قيصر كشورستانى و كامرانى مىنمود - رسيديم ، و وى بر تخت بلند مسكن داشت و بر جانب چپ و راست او كرسيهاى زرّين نهاده بودند و ملكزادههاى اقاصى بر آن كراسى نشسته بودند و جامههاى زربفت پوشيده ، اما جبلة ثوب سياه دربرداشت و مىگفت : تا اين اعراب گستاخ را مستأصل نسازم و جامهء ايشان سياه نكنم ، جامهء سياه از بر نكنم . به التماس ما بىواسطه با ما در تكلّم درآمد . ما اولا او را به دين اسلام دعوت نموديم . قبول ننمود و گفت : من لباس ماتم و غم « 3 » بنابر آن در بر كردهام كه شما را اى اعراب از ولايت شام بيرون كنم . ما گفتيم : غريب نذرى كردهاى و حال آنكه ما بر دين حقّيم كه خير اديان است ، و در كتب سماوى وارد شده كه ما صاحب شريعتيم و پيغمبر ما پيغمبر آخر الزمان است . بر جميع اين بلاد فايق آييم و [ آن را ] مستخلص سازيم و تو خود نيز در علم نجوم معلوم كرده باشى . وى گفت : بلى ، امّا آن جماعت همراه باشند ، كه در شب بيدار باشند و به نماز اشتغال نمايند و به روز روزهدار . گفتيم « 4 » : و اللّه اين شعار ماست و خطاب « أنتم الأمراء السّمراء » دثار [ ما ] . بالجمله بغايت متغيّر الاحوال شد و ما را به صوب مقصد روان ساخت . و در اين سال هشام و همراهان وى به هدايت و سفارت جبله متوجّه دار الملك قيصر شدند و هشام گويد كه چون نزديك به شهر رسيديم آن مرزبان جبله كه از امراء عاليقدر وى بود و در آن طريق رفيق ما گشته بود گفت كه شما به اين شتران لاغر در شهر قيصر درنياييد ، كه در نظرها محقّر مىآييد . مرا مراكب باد رفتار هست . بر آنها سوار شده به زينهاى فاخر درآييد . و ما سوگند خورديم كه و اللّه به همين لباس و شتر بر درگاه قيصر رويم و نزد او درآييم . و همچنان شد و آن مرزبان ما را در مقامى تعيين كرده به درگاه قيصر رفت و عرض حال نمود .
--> ( 1 ) . نام ناحيهاى كه دمشق جزء آن است . پيرامون آن هجده ميل است و كوههاى بلند آن را از هرسو فراگرفته است . به نظر ابن بلخى اين ناحيه يكى از چهار منطقه باصفا و زيباى جهان است ؛ سه منطقهء ديگر عبارتند از : سغد خراسان ، شعب بوان ، مرغزار شيدان ؛ - فارسنامه ، ص 147 . ( 2 ) . جبله : آخرين تن از پادشاهان غسّانى است . در زمان عمر اسلام آورد ، بعد مرتد شد ، از مكّه به شام و از آنجا به قسطنطنيه آمد . عدّهاى از مورّخان ، وى را بانى شهر « بجله » ، واقع بين طرابلس و لاذقيه ، مىدانند . ( 3 ) . هرسه نسخه : لباس جشن و ماتم و غم . - و . ( 4 ) . هرسه نسخه : گفت . - و .