قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

707

تاريخ الفي ( فارسى )

يعنى : كاشكى ريشها گياه مىشدند تا اسبان مسلمانان به جاى گياه اين ريشها را مىخوردند . چون عباد بن زياد ريش بسيار دراز و پهن داشت به او گفتند كه غرض يزيد بن مفرغ هجو تست . پس عباد در مقام ايذاء و اهانت يزيد بن مفرغ درآمد و يزيد از سيستان گريخته به بصره درآمد و در راه قصيده‌اى در هجو پسران زياد گفت ، بلكه هجو معاويه نيز داشت « 1 » - امّا از جهت طول ، تعرّض به ترجمهء آن مناسب مقام نديد - و عباد به برادر خود عبيد اللّه نوشت كه : « ابن مفرغ مرا هجو كرده . » و عبيد اللّه در آن‌وقت در دمشق بود . چون مكتوب برادرش به او رسيد به معاويه گفت و شعر ابن مفرغ را نيز پيش معاويه خواند و گفت : من به رخصت تو ابن مفرغ را مىكشم . معاويه گفت : تا كشتن همراه ابن مفرغ مباش ، امّا او را در رنگ شعرا ادب خوش‌طبعانه كن . و ابن مفرغ در بصره به خانهء منذر بن جارود - كه دختر او در خانهء عبيد اللّه مىبود - پناه برده بود . القصّه ، چون عبيد اللّه به بصره آمد ، مردم تمام به استقبال او بيرون رفتند و منذر بن جارود نيز به استقبال او رفته بود . در اين وقت عبيد اللّه كسان فرستاد تا ابن مفرغ را از خانهء او بيرون آوردند . چون ابن مفرغ را به مجلس درآوردند ، منذر بن جارود گفت : ايّها الامير ابن مفرغ در امان من است . عبيد اللّه گفت : كسى كه مدح تو و پدر تو كند و هجو من و پدر من كند من او را در پناه تو نخواهم گذاشت . پس عبيد اللّه فرمود تا ابن مفرغ را مسهل قوى داده به خر سوار كردند و در كوچه‌هاى بصره مىگردانيدند و او بر خود قباحت مىكرد . بعد از آن مىخواست كه او را پيش عباد ، برادر خود ، به سيستان فرستد ، اما معاويه به‌واسطهء حرم يمانيه حميريّهء خود او را از عبيد اللّه طلبيده به دمشق برد . چون پيش معاويه آمد از جفاى عبيد اللّه شكايت كرد و بسيار بگريست . معاويه گفت : چرا هجو او كردى و هجو من نيز ؟ و ابيات او را بازخواند . ابن مفرغ سوگند ياد كرد كه من غير از يك بيت چيز ديگرى نگفتم . اين ديگر ابيات را عبد الرحمن بن حكم گفته و شهرت داده . پس معاويه گفت : من گناه تو را عفو كردم . هرجا كه خواهى برو . ابن مفرغ به موصل رفت و از آنجا بعد از چندگاه به بصره آمد و عبيد اللّه تلافى خاطر او نمود .

--> ( 1 ) . براى مطالعهء ترجمه فارسى اين ابيات ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 80 ؛ الغدير ، ج 20 ، ص 35 . و ابو الفرج اصفهانى دوازده بيت از اين قصيدهء بائيّهء ابن مفرغ را آورده است ؛ - الاغانى ، ج 17 ، ص 59 ؛ الاصابه ، ج 1 ، ص 563 .