قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

703

تاريخ الفي ( فارسى )

چون مرداس اين حال را مشاهده نمود به اصحاب خود گفت : چون ايشان ابتدا به قتال كردند جنگ كنيد . القصّه ، ميانهء ايشان جنگ درگرفت . آخر الامر مرداس با چهل كس دو هزار را زير و زبر كرده بسيارى از ايشان را بكشت و اسلم به بدترين حالى گريخته به بصره آمد . ابن زياد او را ملامت بسيار كرد كه : اى نامرد ! با دو هزار كس به جنگ چهل كس رفتى و ايشان تو را هزيمت دادند . اين چه مردى است ؟ او در جواب گفت : اى امير اينكه تو ملامت مىكنى مرا و من زنده باشم به از آنكه تو ستايش من كنى و من مرده باشم . بعد از آن هرگاه كه اسلم بن زرعه در كوچه‌هاى بصره مىگذشت اطفال از اطراف و جوانب فرياد برمىآوردند كه : اينك مرداس رسيد . « 1 » و از وقايع اين سال كشتن شنجاء « 2 » است . اين شنجاء زنى بود از بنى يربوع كه به صلاح و عبادت مشهور بود و دائما ظلم و تجيّر ابن زياد را ياد مىكرد و بر وى طعن مىنمود . اتفاقا قبل از آنكه مرداس از بصره به جانب اهواز رود روزى به شنجاء گفت : از روى تقيّه پنهان شو كه به اين ظالم احوال تو رسيده . شنجاء گفت : مىدانم ، امّا چه كنم كه اگر پنهان شوم مبادا جماعتى را به‌واسطهء من ايذاء و اهانتى رساند . آخر الامر ابن زياد فرمود تا هردو دست و پاى او را قطع نموده او را بكشند . « 3 » و وفات سمرة بن جندب - كه سابقا در وقايع سال چهل و سيم از رحلت خير البشر مذكور شد كه او را به‌واسطهء آنكه شخصى را در حال نماز بظلم كشت رعشه به او عارض شد - از جملهء وقايع اين سال بود . و در كتاب استيعاب آورده كه سمرة بن جندب به‌واسطهء معالجهء رعشه دايما در ديگ آب گرم با ادويه كه اطبّا فرموده بودند مىنشست . اتّفاقا روزى آب بسيار گرم بود . در آن ديگ بيفتاد و بمرد . و اين نيز از جملهء معجزات پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود كه سمرة بن جندب و ابو هريره و يكى ديگر از اصحاب را فرموده بود كه از اين سه كس هركدامى كه آخر بميرد در آتش خواهد مرد . اتّفاقا بعد از جملهء ايشان سمرة بن جندب مرد . و در اين سال امير حاج وليد بن عتبه بود . و يافعى در تاريخ خود آورده كه از جملهء وقايع اين سال [ فوت ] امير حاج ، وليد بن عتبه ، بود . و نيز يافعى نوشته كه از جملهء وقايع اين سال

--> ( 1 ) . و مردى از خوارج به نام معيد بن اسلم ابياتى در اين مورد سرود كه ترجمه‌اش اين است : « شما تصّور مىكرديد دو هزار تن به شما مؤمن هستند ، و حال آنكه چهل تن آنان را در آتسك [ - شهركى از نواحى اهواز نزديك ارجان ] تارومار كردند ، دروغ مىگويند ، آن‌چنان‌كه شما پنداشته‌ايد نيست ، بلكه خوارج مؤمن هستند ، آنان همان گروه اندكى هستند كه خودتان مىدانيد بر گروههاى زياد پيروز مىشوند . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 62 . ( 2 ) . م : شحاء . ( 3 ) . هرسه نسخه : ابن زياد شنجاء را فرمود تا هردو دست و پاى او را قطع نموده بكشت . - و .