قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

700

تاريخ الفي ( فارسى )

نوبت نيز به قرارداد سابق آيين بستند . اتّفاق چون ابن حديج پيش معاويه آمد خواهر معاويه امّ الحكم پيش برادر خود حاضر بود . چون نظر او به ابن حديج افتاد از برادر خود پرسيد كه يا امير المؤمنين اين كيست ؟ معاويه گفت : بخ‌ّبخّ ! اين معاوية بن حديج است . امّ الحكم گفت : لا مرحبا به ، تسمع بالمعيدى خير من ان تراه . « 1 » يعنى : هيچ خوش مبادا او را ، كه شنيدن او به از ديدن او بود . چون ابن حديج اين نوع كلام از امّ الحكم نسبت به خود شنيد بسيار ناخوش شده از روى اعراض گفت : اى امّ الحكم تو مىخواهى كه پسر فاجر و فاسق تو والى شهر ما شود ؟ اگر نوع سلوكى كه با برادران ما ، اهل كوفه ، كرد با ما نيز آن‌چنان كند ، و اللّه كه هرگز نخواهد شد . اگر به شهر ما آيد چندان او را مىزنم كه سرش شكسته شود و اگر چه اين حركت به كردهء اين كسى كه نشسته - يعنى معاويه - نيز باشد . پس امّ الحكم خواست كه جواب او گويد ، امّا معاويه منع او نمود . از جمله وقايع اين سال قتل طواف بن غلاق است از خوارج . تفصيل اين مجمل آنكه در اين سال جمعى از خوارج در بصره نزد شخصى كه او را حدّاد گفتندى جمع مىشدند و عيب معاويه و تكفير او مىكردند . چون اين خبر به عبيد اللّه بن زياد رسيد آن جماعت را بالتمام گرفته بند كرد و بعد از چندگاه ايشان را از حبس بيرون آورده گفت : بايد كه شما با يكديگر محاربه كنيد تا آن جماعت كه كشته شوند به منزل خود رسند و قاتلان را من خلاص مىكنم . ايشان قبول اين معنى نموده با يكديگر محاربه نموده بسيارى را به‌خودىخود كشتند ؛ حتّى آن حدّاد نيز كشته شد . عبيد اللّه بن زياد بنابر وعدهء خود طواف بن غلاق را خلاص كرد ؛ چرا كه اكثر طايفهء خود را كشته بود . چون طواف از دست ابن زياد خلاصى يافت ياران او زبان ملامت در حقّ او گشوده او را به قتل اصحاب خود مطعون مىداشتند و طواف در جواب ايشان مىگفت : من در اين كار مكروه و بىاختيار بودم و آدمى اگر از روى اكراه و جبر اظهار كفر كند عند اللّه كافر نمىشود . من بر اقدام اين امر كمال ندامت و پشيمانى دارم و توبه كردم . و هرچند طواف بر ورثهء مقتولان خونبهاى ايشان عرض مىنمود قبول نمىكردند تا آنكه آخر طواف به قود « 2 » راضى شد . ايشان نيز قبول كردند . طواف از براى رفع اين طعن نزد هثهاث بن ثور سدوسى - كه از جملهء منقبان خوارج بود - رفته گفت : آيا هيچ توبهء من از اين كارى كه كرده‌ام قبول هست يا نيست ؟ هثهاث گفت : من از براى توبهء تو هيچ‌چيز نمىيابم ، الّا آيه‌اى از قرآن مجيد كه حقّ سبحانه و تعالى در خطاب [ به ] سيد البشر مىفرمايد : [ ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ

--> ( 1 ) . همسنگ مثل فارسى است كه گويد : آواز دهل شنيدن از دور خوش است . ( 2 ) . قود : قصاص . - و .