قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

684

تاريخ الفي ( فارسى )

ضعيف گشته . از آن مىانديشم كه بعد از من در ميان امّت خلاف پيدا شود . اكنون اراده آن است كه زمام رياست در قبضهء اقتدار كسى نهم كه بعد از من به رتق‌وفتق مهام مسلمانان قيام نمايد . مىبايد كه در اين باب با اهالى و ارباب مدينه سخنى كنى و از حقيقت حال مرا اعلام نمايى . » پس مروان به موجب فرموده عمل نموده پيغام معاويه را به اهل مدينه رسانيد . مردم مدينه گفتند : معاويه به اين معنى موفق و ملهم شده است ، ما طالب اينيم كه شخصى را وليعهد گرداند كه بعد از وى تواند از عهدهء امور مملكت بيرون آيد . مروان صورت حال را به معاويه نوشت . معاويه بار ديگر به مروان خبر فرستاد كه : من يزيد را وليعهد خود مىگردانم ، بايد كه اظهار اين معنى نموده حقيقت حال را عرض نمايى . مروان چون اين معنى به اهل مدينه اظهار نمود ، عبد الرحمن بن ابى بكر گفت : اى مروان ! تو و معاويه از جملهء دروغگويانيد ، غرض شما آن است كه رسوم اكاسره و قياصره باز كنيد . همچنين امام حسين ، عليه السّلام ، و عبد اللّه بن زبير انكار اين معنى نمودند . مروان از كماهى حالات معاويه را اعلام داد . در آن زمان كه اين خبر به دمشق رسيد اعيان و اشراف اسلام در ديار شام اجتماع داشتند . معاويه با ضحّاك بن قيس گفت : چون من فردا در ميان مجلس از خطبه خواندن فارغ شوم تو در باب بيعت سخن گوى و به آنجا رسان كه هركه از بيعت يزيد اجتناب نمايد قتل بر وى واجب است ، و خلق را بر مبايعت يزيد تحريص نماى . ضحّاك قبول كرد . روز ديگر چون اعيان ملّت و اركان مملكت در مجلس معاويه حاضر گشتند معاويه زبان به تمجيد و تحميد بارى سبحانه و تعالى گشاده گفت : تعظيم اهل اسلام و اطاعت فرمان حكّام و ولاة انام بر همه‌كس از جملهء واجبات است و هركه قدم از دايرهء اطاعت و انقياد ولاة و حكّام اسلام بيرون نهد به حكم آيهء وافى هدايهء أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ « 1 » بر آن قتل واجب است . و بعد از آن شمّه‌اى از فضايل يزيد و علم او به سياست امور ملكى ياد كرد . چون معاويه از اين كلمات فارغ شد ، ضحّاك بن قيس برپاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ! پادشاهان را از وليعهد چاره‌اى نيست و يزيد از روى علم و شجاعت و سخاوت بهترين ابناء زمان است . مظنّهء ما مسلمانان آنكه بعد از تو به‌واسطهء التفات و اعتناء يزيد اموال و دماء ما محفوظ و مصون ماند . بنابراين مأمول و متوقّع آن است كه يزيد را وليعهد خود گردانى تا در ظلّ رعايت و حمايت او ساكن و مطمئن روزگار گذرانيم . آنگاه عمر بن سعد برخاست و يزيد بن معاويه را به اوصاف كمال و استحقاق خلافت ستايش نمود . بعد از آن يزيد بن المقنع العذرى التميمى برخاست و شمشير بر دست خود گرفته

--> ( 1 ) . از خدا فرمان بريد و از پيامبر و از اولو الامر خويش اطاعت كنيد ؛ ( نساء ، 59 ) .