قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

669

تاريخ الفي ( فارسى )

سرهنگى از سرهنگان شام را به استقبال ايشان فرستاد و گفت : اوّلا كه اين جماعت را به توبه و انابه و رجوع از محبّت علىّ بن ابى طالب دعوت كن . اگر قبول كنند دست از ايشان بازدار ، و الّا همه را سياست رسان . چون اين سخنان به شيعيان رسيد يكى از ايشان گفت : « 1 » نصف مردم ما به سياست مىرسند و نصف ديگر خلاص مىشوند . گفتند : تو اين معنى را از كجا دانستى ؟ گفت : اين شخص كه نزد ما مىآيد از يك چشم كور است و به ديگرى بينا « 2 » مرا از مشاهدت صورت او آنچه گفتم به خاطر رسيد . اتّفاقا چون آن سرهنگ پيش آمده ايشان را به رجوع از ولاى مرتضى على ، عليه السّلام ، تكليف نمود نصف آن قوم از دوستى شاه مردان تبرّا نموده اظهار موافقت معاويه كردند و نصف ديگر به موافقت بر دوستى جناب ولايت‌مآب اصرار نموده از مخالفت آن حضرت تبرّا نمودند . پس آن مدبر اهل محبّت را بفرمودهء معاويه به قتل رسانيده و آن جماعتى كه از ولاى مرتضى على ، عليه السّلام ، تبرّا نموده بودند نزد معاويه رفته كمال رعايت يافتند . در تاريخ ابو حنيفه دينورى مسطور است كه زياد بن ابيه ، ابو بردة بن ابو موسى و شريح بن هانى « 3 » و ابو عبيدة قينى را پيش معاويه فرستاد تا بر صادرات افعال حجر و اصحاب او گواهى دادند . « 4 » آنگاه معاويه فرمان داد تا آن جماعت را به قتل رسانيدند . چون اهل كوفه شنيدند كه حجر و اصحاب او كشته شدند اضطراب و فزع بسيار كردند و جمعى از اكابر و اعيان آن ديار به مدينه پيش امام حسين ، عليه السّلام ، رفتند و ملازمت آن حضرت اختيار نمودند . والى مدينه از اين معنى خبر يافته عريضه‌اى به معاويه نوشت ، مضمون آنكه : طايفىاى از اهل عراق به مدينه آمدند و در خدمت حسين بن على به سر مىبرند . من از فتنهء ايشان ايمن نيستم . به هرچه اشارت عالى نافذ گردد بدان موجب به تقديم رسانم . معاويه در جواب نوشت كه : به‌هيچ‌نوع تعرّض به حسين مرسان كه او با ما بيعت كرده و در نقض عهد و پيمان غالب ظنّ آن است كه نخواهد كوشيد . و مكتوبى به امام حسين نوشت ، مضمون آنكه : اى حسين بن على ! از تو چيزى كه لايق به حال تو نيست به من رسانيدند . هركه

--> ( 1 و 2 ) . اين مرد يك چشم هدبة بن فياض قضاعى بود و شخصى كه اين پيشگويى را كرده بود كريم بن عفيف خثعمى بود از ياران حجر ؛ - پيشين ، ص 22 ؛ پيشين ، ص 100 . ( 3 ) . شريح بن هانى گفته است از من در مورد حجر پرسيدند ، گفتم : او روزه‌دار و شب‌زنده‌دار است ؛ - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2834 . و نيز شريح به معاويه نوشت : گواهى مىدهم كه حجر مسلمانى متّقى است ، در نماز ثابت قدم است ، صدقه مىدهد ، روزه را در ماه رمضان برپا مىدارد و هميشه حج و عمره را برگزار مىكند . . . و او واقعا مقام والايى را در اسلام دارد ؛ - دكتر سيد حسين جعفرى ، تشيع در مسير تاريخ ، ترجمهء دكتر محمد تقى آيت اللهى ، ص 146 . ( 4 ) . براى مطالعهء فهرست كامل گواهان ؛ - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2833 و 2834 .