قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

663

تاريخ الفي ( فارسى )

بقيّة السيف مختفى شدند . بنابراين زياد منادى كرد كه اى اهل بصره اگر يكى از طايفهء خوارج از دست شما بيرون رود هرآينه امسال هيچ‌يك از شما را عطا و مواجب نمىدهم . چون اين منادى به گوش اهل بصره رسيد تجسّس و تفحّص نمود [ ند ] هيچ احدى را كه داخل اين طايفه بود زنده نگذاشتند ، بلكه همه را به تيغ بىدريغ به دار البوار رسانيدند . در كامل التواريخ مسطور است كه در اين سال معاوية بن ابى سفيان ارادهء آن نمود كه منبر پيغمبر ، صلى اللّه عليه و آله ، و عصاى آن حضرت را از مدينه به شام برد ، بنابراين گفت : نمىخواهم كه منبر و عصاى رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در مدينه باشد و حال آنكه اهل آن بلده قاتلان عثمان‌اند ؛ و عصاى آن حضرت نزد شخصى از اصحاب آن حضرت بود كه او را سعد قرظ « 1 » گفتندى . القصّه ؛ معاويه جمعى را فرستاد تا منبر را از مسجد مدينه برداشته به دمشق رسانند و عصا را نيز از سعد گرفته بياورند . امّا چون شروع در تحريك منبر كردند به نوعى كسوف آفتاب و تاريكى ظاهر شد كه جميع ستاره‌ها نمودار شد و مردم را هول و هراس عظيم دست داد . پس دست از آن بازداشتند . چون اين قضيّه به سمع معاويه رسيد از اهل مدينه عذرخواهى نموده مسجد پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، را وسيع ساخت . بعضى از اهل تاريخ برآنند كه چون معاويه ارادهء [ 90 ب ] حمل منبر از مدينه به دمشق مصمّم گردانيد جابر انصارى و ابو هريره او را نصيحت نموده منع كردند ؛ « 2 » و العلم عند اللّه . و در اكثر تواريخ چنين مذكور است كه در اين سال معاوية بن ابى سفيان ، ابن حديج « 3 » را از امارت مصر عزل نموده ، و ايالت آن ديار را با افريقيّه و مغرب به مسلمة بن مخلّد ارزانى داشت . قبل از اين والى افريقيه از جانب معاويه عقبة بن نافع بود كه بانى مدينهء قيروان مغرب است . امّا آنچه از تواريخ اهل مغرب - كه ايشان به حوادث بلاد خود داناترند - ظاهر مىشود ، خلاف اين است ؛ چه ايشان چنين آورده‌اند كه از جمله وقايع سال چهلم از رحلت

--> ( 1 ) . سعد قرظ : از اصحاب پيامبر ( ص ) كه گاه در زمان رسول خدا ( ص ) و بعد براى خلفا اذان مىگفت . از تنگدستى و فقر خود به رسول خدا ( ص ) شكايت كرد ، دستور فرمود بازرگانى كند ، و او به بازار رفت و خريد و فروش كرد . نخست چيزى كه خريد مقدارى برگ درخت بود كه براى آرايش پوست به كار مىرفت و مقدارى تمر نوعى درخت ديگر ، و به همين جهت به قرظ معروف شد ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 92 ، پابرگ . ( 2 ) . سالهاى بعد عبد الملك مروان نيز خواست كه منبر رسول اللّه ( ص ) را از مدينه به شام منتقل كند ، ولى قبيصة بن ذؤيب او را از اين كار منع كرد . پسرش وليد نيز به اين خيال خام افتاد ، ولى عمر بن عبد العزيز مانع او شد . ( 3 ) . بنا به گفته صاحب الاصابه ( ج 3 ، ص 431 ) ابن حديج در حكومت يزيد هم فرمانده مصر بوده است . در خصوص اين شخص روايات مورّخين ضد و نقيض است . برخى او را از اصحاب و برخى از تابعان دانسته‌اند .