قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

55

تاريخ الفي ( فارسى )

برد با همهء سپاه ، گروه‌گروه . لشكر مسيلمه بگريختند و خالد شمشير مىزد و مىگفت : بايد كه هيچ كس بر دشمن رحم نكند . از لشكر مسيلمه ده هزار نفر كشته شد و از لشكر خالد يك هزار . پس گروهى از اهل اسلام ، كه وحشى در ميان ايشان بود ، در آن باغ كه مسيلمه در آنجا بود درآمدند . وحشى حربه‌اى كه حمزهء پاك را كشته بود « 1 » بر مسيلمه انداخت و مردى « 2 » شمشير بر مسيلمه زد و مسيلمه بدان دو زخم كشته شد . بعد از آن ، آن باغ را « حديقة الموت » گفتند . و گويند در اين حرب از مسلمانان دويست نفر كشته شد ، و بقولى چهار صد و پنجاه از اصحاب ، و بقولى ششصد ، و از جمله : زيد بن الخطّاب « 3 » ، ابو حذيفة بن عتبة بن ربيعه و غلام او سالم ، ثابت بن قيس انصارى ، نضير بن سعد الرضاوى ، عباد بن بشير ، و طفيل بن عمرو . و آورده‌اند كه خالد بعد از فتح ، جماعتى از بنى حنيفه را به نزد صدّيق ، رضى اللّه عنه ، فرستاد . صدّيق از آن جماعت پرسيد كه مسيلمه هيچ كلامى بر شما مىخواند ؟ گفتند : بلى ، مىگفت : يا صفدع تفى تقى الى كم تبغين ، لا الشراب تمنعين و لا الماء تكدرين و لا الطير تفارقين ، أعلاءك فى الماء و أسفلك فى الطّين ، لنا نصف الارض ، و القريش قوم يعتدون . و سورهء ديگر آن بود كه : و الذنب الأطحم و اللّيل الأظلم و الخدع الأذلم باهتكت اسدا من محرم . صدّيق ، رضى اللّه عنه ، از اين كلمات تعجّب نمود و گفت : وى با آن كلمات شما را بازى مىداد . و چون مرتدان منهزم شدند و مسيلمه كشته شد ، خالد مجّاعه را آورد تا مسيلمه را در ميان كشتگان مىجستند . محكّم را ديدند در ميان كشتگان . او مردى خوش‌صورت بود . خالد پرسيد كه صاحب شماست ؟ گفت : نى ، فامّا محكّم است كه هزار مرتبه بهتر از مسيلمه است . و آخر مردى را يافتند زرد چهرهء بدشكل . مجّاعه گفت : مسيلمه اين است . و مجّاعه گفت : اين لشكرى بود كه بطريق استعجال بيرون آمد و هنوز حصار پر از لشكر است . بيا با تو مصالحه كنيم . خالد گفت : چه مىگوئى ؟ گفت : حال اين است كه با تو گفتم . خالد انديشه كرد و مصالحه كرد بدين وجه كه نيمهء مال و اسيران اهل اسلام بگيرند و ديگر متعرّض چيزى نشوند . مجّاعه در حصار رفت تا مشورت كند . « 4 » در حصار غير زنان و پسران كس ديگرى نبود . مجّاعه گفت تا همه زنان سلاح پوشند و خود را از بالاى حصار نمودند . مجّاعه بازگشت و به خالد گفت : ايشان بدين رضا نمىدهند . اگر به ربع اموال و اسرا راضى مىشوى ، مصالحه مىكنم . خالد ديد كه اصحاب مجروح شده‌اند و باز حرب دشوار است . رضا داد . چون در

--> ( 1 ) . در مورد توطئهء شهادت حمزه - سيرت رسول اللّه ( ص ) ، ج 2 ، ص 647 و 660 . ( 2 ) . مقدّسى ، عبد اللّه بن زيد را شريك وحشى در كشتن مسيلمهء كذّاب مىداند ؛ - آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 173 . ( 3 ) . وى برادر عمر الخطّاب است كه قبل از وى اسلام آورد و در سال دوازدهم هجرى درگذشت . ( 4 ) . ماجراى فريب خوردن خالد از مجّاعه از « ش » نقل مىشود .