قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
628
تاريخ الفي ( فارسى )
تصديق كنيد و اگر دانيد كه دروغ مىگويم بگوييد كه دروغ مىگويى . مردى از ميان آن قوم كه او را ابو بكره « 1 » گفتندى برپاى خاست و گفت : دروغ مىگويى اى دشمن خدا . علىّ بن ابى طالب هم از تو بهتر بود و هم از آنكس كه تو را فرستاده . بسر بن ارطاة گفت : او را بگيريد . خدمتكاران آن بدبخت در وى آميختند ، كه در اين اثنا مردى از بنى ضبّى « 2 » خود را به روى او انداخت و او را از دست آن جماعت خلاص كرد . بسر بن ارطاة شش ماه در بصره بايستاد و بعد از آن معاويه او را معزول گردانيده عبد اللّه بن عامر كريز را ، كه پسر خال عثمان بن عفّان بود ، به بصره فرستاد و بعد از يك ماه او را معزول گردانيد و ايالت آن ولايت به زياد بن ابيه « 3 » داد . و مجمل احوال زياد آنكه سميّه ، مادر زياد ، در مبدء كنيزك دهقانى بود . چون آن دهقان را مرضى پيدا شد حارث بن كلدهء ثقفى به معالجهء آن اشتغال نمود . چون دهقان صحّت يافت سميّه را به حارث بخشيد « 4 » و از وى در خانهء حارث پسرى بهوجود آمد كه مسمّى به ابو بكره بود و او را نفيع نيز مىگفتند . بعد از آن سميّه پسر ديگرى تولّد نمود و حارث او را نافع نام نهاد ، امّا با هيچكس نمىگفت كه فرزند من است بلكه نسبت ايشان به خويشتن نفى مىنموده در آن باب مبالغهء تمام داشت و در آخر نافع را گفت : تو فرزند منى و ابو بكره فرزند فلان غلام است عبيد نام . و در ايامى كه حارث ترك سميّه كرده بود عبيد او را خواسته بود و ابو سفيان پيش از اسلام نوبتى به طايف آمده و در خانهء خمّارى ، ابو مريم [ سلّولى ] نام ، فرود آمده شراب خورده و در اثناء مستى از ابو مريم شاهدى طلبيد . ابو مريم سميّه را حاضر گردانيد . ابو سفيان به او دخول كرده و سميّه به زياد آبستن شد . چون زياد متولّد شد و از سنّ طفوليت تجاوز نموده به مقام صبى رسيد آثار رشد و نجابت در صفحات احوال وى ظاهر گشت و علامات فهم و فطانت بر ناصيهء او پديد آمد و هنر كتابت
--> ( 1 ) . ابو بكره : نام اصلى وى نفيع بن حارث است . وى از بردگانى است كه از حصار طائف با چرخ چاهى پايين آمد و رسول خدا ( ص ) او را ابو بكره لقب داد . و گفته شده نام پدرش مسروح است . ابو بكره خود به هنگام مرگ به فرزندانش وصيّت كرد كه پدر او ابو مسروح حبشى بوده است ؛ - تهذيب التهذيب ، ج 10 ، ص 469 ؛ الاستيعاب چاپ شده در حاشيهء الاصابه ، ج 3 ، ص 537 . ( 2 ) . م : بنى حنبه ؛ ق : بنى منبه ؛ ش : بنى مبنه . نام اين شخص را نويرى ابو لؤلؤ ضبّى ثبت كرده است . ( 3 ) . هرسه نسخه : زياد بن اميه . وى ، زياد بن عبيد ثقفى است كه بعد از مسئله استلحاق وى به معاويه در سال چهل و چهار هجرى ، زياد بن ابى سفيان ناميده شد و پس از انقراض دولت اموى - سال صد و سى و دو هجرى - وى را زياد بن ابيه ( - يعنى زياد پسر پدرش ) و زياد بن امّه ( - يعنى زياد پسر مادرش ) و زياد بن سميّه مىخواندند . ( 4 ) . حارث نيز سميّه را به ازدواج غلام رومىاش ، عبيد ، درآورد و زياد از اين ازدواج متولّد شد . گويا زياد بن ابيه ادعا كرده بود كه سميّه ، مادرش ، دختر اعور است از قبيلهء بنى عبد شمس بن زيد . ولى ابن مفرغ در قطعهاى اين ادعا را ردّ كرده است ؛ - اغانى ، ج 17 ، ص 51 به بعد ؛ الاستيعاب ، ج 1 ، ص 195 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ج 5 ، ص 406 ؛ الغدير ، ج 20 ، ص 39 .