قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
53
تاريخ الفي ( فارسى )
پس در ميان اصحاب اختلاف پيدا شد و بين الجانبين اختلاط شد و دروغگوئى هردو پيش قوم مقرّر شد . سجاحه گفت : « نعوذ باللّه ، ما فريب كذّابه خورديم . و ايشان را عار آمد از آنكه با او به در خانهء مسيلمه ، كه با او جماع كند ، بمانند . پس همه متفرّق شدند و سجاحه با خواص خويش به وطن رجوع كرد . كسانى كه تصديق نبوّت هردو گروه كرده بودند ، از كذب هردو خبردار شدند و رجوع به اسلام كردند و كتابت به صدّيق ، رضى اللّه عنه ، نوشتند و او قبول كرد و خبر فرستاد كه : چون خالد برسد به او ملحق شويد و با مسيلمه قتال كنيد . پس چون خالد با لشكر روانه شد ، از آن جماعت هشتصد سوار نزد خالد آمدند . و در بعضى تواريخ قصّهء خالد با مالك بن نويره [ را ] در اين سال بيان كردهاند « 1 » و در بعضى ديگر [ از ] تواريخ در سال قبل بر اين سال ، به تفصيلى كه در بيان سال اوّل وفات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله گذشته . و يكى ديگر از آن وقايع ، قتل مسيلمهء كذّاب و فتح يمامه است ، و بيانش آن است كه چون عكرمة بن ابى جهل از لشكر مسيلمهء كذّاب شكست خورد ، بفرمودهء صدّيق ، رضى اللّه عنه ، شرحبيل با سپاه در حوالى يمامه بايستاد . صدّيق به خالد ابن وليد نوشت كه « با سپاه به يمامه رو و با مسيلمه حرب كن . » و صدّيق نسخهاى به شرحبيل نوشت كه « چون خالد بيايد تو به فرمان او باش . » و خلقى بسيار از مهاجر و انصار به سوى خالد فرستاد و جملهء لشكر او سيزده هزار سوار بودند ( و بروايت صاحب روضة الأحباب قريب بيست هزار ، و بروايتى پانزده هزار سوار بودند . ) « 2 » و مسيلمه اهل بنى حنيفه را گرد كرد . گويند لشكر او چهل هزار مرد كارى بودند و بروايتى شصت هزار سوار بودند . و خالد با لشكر خود متوجّه يمامه شد . چون نزديك شد ، مقدّمهء خيل خالد جمعى را از اهل يمامه يافتند كه عنان اسبان خود بدست گرفته به خواب رفته بودند و در ميان ايشان مجّاعة بن مراره « 3 » - كه سيّد يمامه بود - و سارية بن عمامه نيز بود [ ند ] . ايشان به طلب كسى كه خون يكى از ايشان ريخته بود برون آمده بودند . در حال غفلت ايشان را گرفتند
--> است كه مسيلمهء كذّاب توسط شبث بن ربعىّ ، مؤذّن سجاح ، اعلام داشت كه : « مسيلمه ، رسول خدا ، دو نماز از نمازهايى را كه محمّد مقرّر داشته است از شما برداشت : نماز شام و نماز صبح را . » ؛ - ابن اعثم ، الفتوح ، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى ، ص 21 ؛ نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 69 . ( 1 ) . شهاب الدّين احمد نويرى ، ماجراى مالك بن نويره را در دومين سال خلافت ابو بكر آورده است ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 70 به بعد . ( 2 ) . ق ، ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . مجّاعه : از رؤساى بنى حنيفه و مردى بليغ و حكيم بود . پيغمبر اكرم ( ص ) در يمامه زمينى را به اقطاع او داد . اشعارى حكمتآميز از او به جا مانده ؛ - الأعلام .